آماده‌ام بگویم: «درود!» :)

درود بر نویسنده که نمی‌دانم چرا حس گاز زدن پن‌کیک با مربای شاه‌توت را برایم تداعی می‌کند.

من، آسمانی ساکن در «دالون» بیان بودم. پس از باز شدن پیچش بند انگشتانم و الک کردن و آوردن مجری‌ کوچک واژه‌‌های قدیمی به اینجا، با سری خسته و گرمازده تصمیم گرفتم درِ دالان را ببندم، روی قالی درون پنج‌دری بنشینم و اگر میوه‌های تابستان و مولکول‌های تیزشان اجازه بدهند، شیرینی خنک‌شان را هورت بکشم.

حرف‌های پراکنده‌ی فراوانی در گوشه‌ی لپ‌م دارم که امیدوارم در این خانه بمانند.