قلهی نامههایی که برای نداشتههایم نوشتهام، به ناشناختهها رسیده است. نامه به تنها دختری که هرگز به دنیا نخواهد آمد، آسمانی که نمیخواست به پایان برسد، انسانهای نزدیک نامرئی، برای خدایی که همیشه خواب بوده است و دیگر مترسکهای کاهی.
میخواهم دست از سر نیست و نبودها بردارم. نامهای مینویسم برای داشتههایم، برای چشمهایی که در خاطرات روشن و خندان دیگران، سنگ انتظار را با پلک میسابند...