You need to enable JavaScript to use this application.

خجالت می‌کشم

1 روز،4 ساعت پیش در بلاگ | روزانه

سلام.

دوستی از دوران سربازی دارم متاسفانه، که ناقابل چندین واحد داره و فقط درآمد خالصش از اجاره‌ها، عددی است که ۹ تا صفر جلوش هست. منهای دو کافی شاپی که داره و اون کارخونه‌هه که نمی‌دونم کارخونه پلاستیکه یا کارخونه چیه! امروز زنگ زده که فلانی تو تا خدمتت تموم شد، در رفتی اروپا و شیرینی پایان خدمتت رو ندادی! و این بار پنج‌ام بود که تلاش داشتم بپیچانمش!

می‌خواهم بگویم دوست خوب من، من خجالت می‌کشم! من خجالت می‌کشم که با تو بیرون بیایم! من خجالت می‌کشم که با پیراهن ژنده‌ و شلوار کتانی که دیگر رنگش رفته و که ۴ سال است می‌پوشم در برابر تو با آن پیراهن کیتون و ساعت پتک فیلیپ که حتی اسمش را نمی‌توانم درست تلفظ کنم و کت شلوار جورجیو آرمانی‌ات حضور پیدا کنم! من خجالت می‌کشم که تو با ماشین لندکروز چند میلیاردی دم دستی‌ات بیایی دنبال منی که حتی یک پراید ساده ندارم! من می‌ترسم که رستوران دم‌دستی ات بروم، همان کساب (یا شاید گرانتر) و خجالت می‌کشم، وقتی در هنگام دادن کارت، دستم بلرزد! وسع من حتی در حد فلافل جزیره هم نیست! خجالت می‌کشم از اینکه بگویم که پنجر شده‌ام و من نهایت خرجی که برای دعوت شام می‌توانم بکنم، در حد همان پیتزا و کباب کوبیده نرمال یک رستوران نرمال است! من خجالت می‌کشم که بگویم که پول چای قلیان تو، می‌شود یک دست لباس برای من! دوستی من و شماها نشود! نه من در سطح و اندازه شما هستم و نه شما! ما با کلی زحمت و تلاش، یک خانه‌ای در نزدیکی منطقه شما خریداری کردیم و شما فکر می‌کنید، ما هم مثل شماییم! خیر!‌ ما آدم‌های معمولی هستیم! با شغل‌های عادی معمولی! شغل خدماتی! نه بازاری هستیم و نه رانتی می‌گیریم! دوست مهندس تو که شغل خدماتی دارد و پسر یک وکیل است که شغل خدماتی دارد، در سطح و اندازه شماها نیستیم! ما در حد همین خرج‌های عادی روزانه هستیم! ما یک کساب بریم، یک ماه می‌رویم بیمارستان! چون برای کسب آن پول، پله‌های دادگاه‌ها و شرکت‌ها می‌دوییم! انگشتان من روی کیبرد می‌دود! برای همان چندرغازی که تو در حالی که پاهایت را بالا داده‌ای و قلیان ۵ میلیون تومانی می‌کشی، در حال استراحت در می‌آوری! بدون اینکه تلاشی کنی!

من با دوستان هم سطح و اندازه خودم راحت‌ترم و هیچ علاقه‌ای به هیچ شکلی، به دوستی با چون تویی ندارم! نمی‌خواهم دلت را بشکنم! من دوست ندارم که در دوستی‌ها، نقش آدم اضافی داشته باشم، من در خرج کردن، هر چقدر بدوام، به تو نمی‌رسم! این هم نمی‌دانم تاوان کدام گناهم بود که در بدترین برهه کشورم، به دنیا آمدم! که چون تویی، با هر بار زنگ زدن، اینطور من را به هم بریزی و می‌دانم که بیرون رفتن با تو، با آن تفکرات ۱۸۰ درجه‌ای و کثیفی‌ که داری، برای من چیزی جز زجر و عذاب نخواهد بود! ما نه مالی در سطح هم هستیم و نه فرهنگی! ما نون بازوهایمان را می‌خوریم! و افتخار می‌کنیم. من موقع خرید کردن، می‌بینم که آدم‌ها حتی از پس خریدن ۲ عدد سیب ساده هم بر نمی‌آیند! ذره‌ای گوشت می‌شود ۵ میلیون تومان! گوشت تنها ۴ وعده!!! درست است که ما سکوت کردیم، اما، به قول سروش رضایی، توی انیمیشن سیرک، که نوشت: بترسید از سکوتی که، از رضایت نیست!

به امید روزی که من! شما! و تک به تک هموطنانمون توی این کشور، پتک فیلیپ بپوشن! بهترین غذاها رو بخون! بهترین جاها رو برن! بهترین ماشین‌ها رو سوار بشن! و حداقل حداقل، زندگی کنن!! نه اینکه فقط زنده باشن .. تا بگذره..

امروز خیلی خرابم :) اما ارادتمندم

 

++ پینوشت: ۱۲ سال پیش با برادرم با این آدم بیرون رفتیم و ما را دعوت کرد و پس از پایان کار، وقتی برگشتیم خانه، برادرم گفت که این دوستت خیلی پولداره! گفتم چطور؟ گفت ساعتش پتک فیلیپ (پتت فیلیپ؟ حتی اسمش را هم نمی‌توانم تلفظ کنم) بود! به پول الان، ۲ میلیارد تومان پول فقط ساعتش بود!  پیراهنش به پول الان ۱۵۰ میلیون تومان!

++ من حتی نمی‌دونم این پتک فیلیپ ساعتش بود یا پیراهنش :))) فقط اسمش چون یه جوری بود تو ذهنم مونده!

4

آپدیت کوچک + ویندوز

1 روز،22 ساعت پیش در اخبار | آپدیت

سلام و درود بر شما دوستان گرامی.

۱. در وب‌سایت وگزیست، وبلاگ نویسنده به عنوان وبلاگ اصلی انتخاب شد (به علت نارضایتی بسیار شدید سیستم RSS موجود در بلاگیکس) و از این پس، تلاش خواهم کرد تا مطالبی را خدمت شما گرامیان بنویسم تا از مطالعه آن لذت ببرید. همچنین شبکه‌های اجتماعی را با خوشحالی اضافه کردم.

۲. آپدیت کوچکی بر روی HatefBlog.ir انجام شد. دکمه پرش به بالا، حذف شد، اگر قصد مطالعه داشته باشید، منوها می‌روند و قایم می‌شوند تا اذیت نشوید و هر زمان صدایشان کنید (اسکرول به سمت بالا)، مجددا باز می‌گردند. بخش‌ها از نو باز‌نویسی و بازطراحی شدند و دیگر گمان نمی‌کنم که بخواهم تغییری را در آن انجام دهم. در حال ساختن وب‌سایت هستم به جهت ایجاد صفحات که بزودی آن را نیز معرفی خواهم کرد.

۳. انسان‌ها محترمند! نه عقیده‌ها! احترام به عقاید، احمقانه‌ترین ایده بشری است. عقاید نباید از هیچ چیزی مصون باشند! عقاید می‌توانند، نقد شوند، محترم شمرده نشوند، و زیر مشت و لگد هم حتی بروند! اما انسان‌ها محترم هستند! بطور مثال، وبلاگ‌نویسی، شاید از نظر شخصی کار احمقانه و به درد نخوری باشد، اما وبلاگ‌نویس احمق نیست! اینجا وبلاگ‌نویس است که محترم است! اما هنگامی که به یک عقیده، نقد وارد می‌شود و پیروان آن عقیده، سفت و سخت دفاع می‌کنند، و حتی شده، برایش می‌جنگند، آن وقت صاحبان آن عقیده نیز، دیگر محترم نیستند! من یک دین جدید اختراع کردم که هر کسی را در خیابان دیدم، سیلی بزنم! خود شخص خداوند اصلا به من وحی کرده است! خب اگر شما نقد هم بکنید سفت و سخت ایستادم و حتی ممکن است با شما بجنگم! خب اینجا فقط عقیده من احمقانه نیست، بلکه خودم هم احمق تشریف دارم. پس یاد بگیریم که انسان‌ها تا قبل از تعصب، محترمند و عقیده‌ها اما خیر! تنها یک مورد استثنا، چپول‌ها هستند، چون آنها مدت‌ بسیاری است که از آن خط قرمز تعصب، گذر کردند و برای این عقیده احمقانه‌شان، حاضرند هر چیزی شان را به باد بدهند (که مبادا فاند قطع شود!). 

۴. در ایران که گروگان گرفته شده، ما بردگان یا باید پول بدهیم و یا باید شب بیدار بمانیم! با این قیمت‌های وحشتناک اینترنت، و مخصوصا این روزها که انگار هر گیگ که مصرف می‌کنیم، دو تا سه گیگ حساب می‌شود، اینترنت شبانه گرفتم تا لپ‌تاپی را تعمیرات کنم و کاملا سیستم‌عامل را عوض کنم. با این سرعت، از ساعت ۲ تا حالا طول کشیده! حالا هم یکی از اف‌دیسک‌هام رو قرار دادم تا روی اف‌دیسک ریخته شه و نیم‌ساعته که منتظرم. از شدت خواب، سرگیجه پیدا کردم! این برده، امروز تا صبح بیدار بود و با خود گفت که یک پست وبلاگ هم بنویسد. و کارهایی که در این مدت انجام شده را سیاهه کند به جهت ثبت در تاریخ. 

۵. راستی، بزودی سوپرایزهای جدید خواهیم داشت. در حال پاک کردن هارد، انسان‌های محیط اطرافم،  تغییرات اساسی هستم. پس از پایان، همانطور که در کانال خود نوشتم، با دوستان مدارا و دشمنان را جر ....

ارادتمند . هاتف

5

وبلاگ نویس حرفه‌ای باشیم

4 روز،9 ساعت پیش در مقالات | بررسی

سلام و درود بر شما.

بعد از مدت‌ها، تصمیم گرفتم که نوشته‌ای را سیاهه کنم و از تجربیات شاید الکن و ناقصم، بتوانم چیزهایی را برای شما عزیزان بنویسم که شاید برای شما مفید و حتی جذاب باشد. در این نوشته، قصد دارم که پیشنهاداتی را برای شما دوستان گرامی سیاهه کنم تا با استفاده از این نکات، که در طی این ۳۴ سال، .... ، نه ببخشید ۲۴ سال (😂) کسب کرده‌ام را در طبق اخلاص، خدمت شما تقدیم کنم، تا شاید با مطاله این پست، وبلاگ‌نویسی را حرفه‌ای تر دنبال کنید و از این فضا، استفاده بهتر داشته باشید.

نکته مهمی که قبل از مطالعه این مطلب، بایستی توجه‌تان را به آن، جلب نمایم این است که، این نوشته صرفا تعدادی پیشنهاد به جهت بهتر شدن و حرفه‌ای تر شدن در نوشتن وبلاگ و وبلاگ‌نویسی است. به هیچ عنوان به این معنی نیست که اگر شما، این نکات را تا کنون رعایت ننموده بودید، پس شما وبلاگ‌نویس نیستید. یا اگر این نکات را رعایت نکنید، وبلاگ‌نویس حرفه‌ای نیستید! بلکه این نوشته، به نکاتی اشاره می‌کند تا اگر احیانا آنها را فراموش کرده و یا به آنها دقت ننموده‌ بودید، با رعایت آنها، بتوانید وبلاگ حرفه‌ای خود را حرفه‌ای تر نمایید. به هیچ عنوان هیچ جسارتی در نوشته وجود ندارد و اصلا هیچگونه قضاوتی نیز، وجود ندارد. پس با دید مثبت به نوشته نگاه کرده و مطالعه فرمایید. شاید با رعایت این نکات، بتوانم کمک بهتری به دوستان گرامی و اجتماع کرده باشم. پیشاپیش، از طولانی بودن نوشته، به علت ماهیت آن، پوزش می‌خواهم. 

ادامه نوشته 5

۰۶ تیر

1 هفته،4 روز پیش در اخبار | آپدیت

عرض سلام و احترام

امروز، به این دلیل که این وبلاگ، وبلاگ شخصی من است و دوست دارم بیشتر بنویسم، متاسفانه، با ناراحتی تمام، اعلام می‌دارم که این وبلاگ را از پلتفرم وگزیست حذف کردم. دوست داشتم که نوشته‌هایی که احساس می‌کنم، خواندنی‌تر هستند، در پلتفرم زیبای وگزیست، حضور داشته باشند و ارزش پلتفرم را بیشتر کنند، و نوشته‌های شخصی‌تر، در جریان‌های اصلی نباشند که اسپم نشوند. از این رو ضمن عرض پوزش از دوستان خوبم، امیدوارم که شرایط رو درک بفرمایند. از این پس بیشتر در خدمت شما خواهم بود و آدرس شخصی خود را در پلتفرم وگزیست، با افتخار، نگه داشتم.

هر روز، ۴ صبح از خواب بیدار می‌شوم، چون وسواسی هستم و از دیر رسیدن، به شدت نفرت دارم. در گرما، در مترو، به شرکت می‌رسم و تا ساعت ۶ بعد از ظهر درگیرم. آفتاب آنقدر به مغزم می‌تابد، که مغزم آب‌پز می‌شود. در حدی که وقتی می‌آیم خانه، نمی‌فهمم کجایم، حتی اکنون نمی‌دانم چه کار می‌کنم! این پست را از ساعت ۹ شب است که دارم می‌نویسم! لباس‌هایم را در لباس‌شویی قرار دادم و بدون اینکه دکمه‌اش را بزنم، آمدم و نشستم پشت سیستم! بخش نظرات را می‌بینم و می‌گویم، عه! مگر من این‌ها را جواب ندادم؟؟ هر روز ۹۹۹۹ بار به وگزیست سر می‌زنم و ۹۹۹۹ بار به اینجا، و دائما بازنشانی می‌کنم، از باری که بر سرور می‌گذارم، صمیمانه پوزش می‌خواهم، درست مانند در یخچال! اصلا نمی‌دانم کجا هستم؟ چه کار می‌کنم؟ نه روی زمینم، نه روی هوا، همیشه هم خوابم می‌آید. یک روز می‌دانم که وقتی در مترو خوابیده‌ام، شخصی گوشی من را خواهد دزدید! فوبیای این را دارم! اما هنوز زنده‌ام! (نمی‌دانم چطور؟؟)

در گذشته تلاش می‌کردم تا خودم را برای دیگران ثابت کنم. اکنون، اینگونه نیستم :) نه اینکه آدم‌ها برایم مهم نیستند! چرا! هستند! بسیار هم هستند! اما دیگر خودم مهم نیستم! دیگر اثباتم و این چیزها، برایم مهم نیست. انگار که پلی بوده و گذر کردم و تمام شده است. تا به امروز هم زیاد تلاش کردم که خودم را ثابت کنم. نه اینکه بگویم، من نیازی به اثبات ندارم، یا خیلی خفن هستم! که اتفاقا برعکس، اثبات کنم که بعدش چه؟ و حالا آرامش بیشتری دارم! بگذار بگویند! هر چه دلشان خواست بگویند! اصلا هرچه می‌گویند، من صد برابر بدترم! حداقل دیگر بندی بر تن ندارم :) من تا جایی که می‌شد، تلاش خود را کردم .

از دوستی بسیار ناراحتم! نمی‌دانم چرا، آدم‌ها، در برابر همه، ساده هستند و به سادگی گول می‌خورند و هر نوع ظلمی را می‌پذیرند، اما به ما که می‌رسند، زرنگ و هفت خط می‌شوند! باخت نمی‌دهند! من هم زندگی خودم را دارم. با توجه به آن حرف‌هایی که زدی و دلی که از من شکستی، فکر نمی‌کنی انتظار داشتن به این شکل، غیر منطقی است؟ سوالم اینجاست، که چطور رویت می‌شود؟ من، آدم خودم هستم! برای خودم هستم. در ابتدا با لباس دوست، جلو آمدم، اما تو این لباس را لکه‌دار کردی و خودت را از دوست، به صرفا آشنا، تنزل درجه کردی. به قول آقای ماکیاولی که آدم‌هایی که در چیزهای کوچک، آدم‌های بدی هستند، در چیزهای بزرگ، یک رذل به تمام معنا خواهند بود! و من این را به چشم، دیدم. رفاقت این نیست که فکر کنی، رفیق‌ات،‌ نوکر توست! تا اینجا بود :)

دوست ندارم فردا باز ۴ صبح بیدار شم! فعلا این پست هالی را بخوانید و یاد بگیرید چطور وبلاگ‌نویس حرفه‌ای بشید، تا بعد :) من خودم فک کنم بلاگر پرو هستم، چون پست‌هام همیشه طولانیه ! 💪💪💪 گودرت 💪💪💪

دوستتون دارم،‌ ارادتمند

8

عنکبوت

2 هفته پیش در بلاگ | روزانه

سلام عرض می‌کنم خیدمت میلت شریف ایران، اولا اون ....

۱-در تلاش برای پیدا کردن یک هاست بودیم و بسیار هم از دوستان کمک گرفتیم و انصافا خیلی هم کمک کردند، اما به علت شرایط بد مالی فعلی، اسباب کشی ما از بلاگیکس با موفقیت!!! شکست خورد! فعلا تصمیم گرفتم که در همین بلاگیکس بمانم تا ببینم چه می‌شود. خب دو وبلاگه میشم. نصف مطالبم را باید اینجا بنویسم و نصف دیگر را آنجا :) پس این اولین شکست ما ..

۲- دانگرید، دانگرید! دانگرید! حس می‌کردم که قالب قبلی که طراحی کردم، بیش از حد به روزه و از حد بلاگیکس خیلی بالاتره! پس گفتم یه قالب آشغالی از کارهای قدیمیم بردارم و پرتاب کنم اون ور! خلاصه قالبمون داونگرید شد! اما از دیروز انقدر باهاش ور رفتم، که باز به نظرم خوب شده و باز در سطح بلاگیکس نیست! چه کار کنم؟ به نظرم همین رو نگه دارم.

۳- آقا من فوبیای وحشتناک عنکبوت دارم! حاضرم ۱۰۰ سوسک را بغل کنم ولی عنکبوت از بغلم رد نشود! مهم نیست چه اندازه باشد! من تا ببینم حالم به شدت بد می‌شود! آقایان تیم بلاگیکس (حاضرم شرط ببندم که عمرا در تیمشان خانم داشته باشند!)، برداشتند برای بخش‌های خالی، یک پوشه طراحی کردن که یک عنکبوت سیاه پشمالوی خیلی بی‌ریخت از لای پوشه درمیاد و میره پشتش! و من هر سری یک رعشه می‌گیرم و حالم بد میشه و گل وجودم مور مور میشه و شروع به خاریدن می‌کنه! آخه این چه طراحی‌ای می‌باشد؟ خانم‌ها به نظرم خوش سلیقه‌تر هستند! حالا یه تار عنکبوت ساده می‌ذاشتی بد بود؟ اصلا همین موضوع باز من رو مجاب کرد که تسلیم نشم و هر جور شده پول جور کنم از این بلاگیکس برم! بله! به خاطر عنکبوت! من از عنکبوت به شدت می‌ترسم! لعنتی هم پاهایش به شدت وحشتناکه، هم چشماش! آخه خدایا مشکل و بیماریت چی بود که ۴ تا ۱۸ تا چشم به این ******* دادی؟؟؟ کلا من فوبیای چشم‌های زیاد هم دارم!

۴- به مخاطب خاص عزیزم، راوی عزیز! گفته بود که ماینکرفت خیلی دوست داره! این بازی لعنتی رو هم من نمی‌تونم بازی کنم! چون یه ماب (همون هیولا) داره، به اسم Spider که به شدت فاجعه است! صدای ۸ تا پاش می‌آد! وقتی کنارت راه می‌ره! و بعد صدا میده!!! صدای عنکبوت می‌ده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و مشکلش اینه که توی بازی، به شدت بزرگه! خیلی حال به هم زنه! چشمای قرمزی داره ! آخه آقای مارکوس پرسون Javla skit horunge (این یه کدیه بین من و بزرگوار، لطفا آن را به ترنسلیت ندهید!)، مرض و بیماریت چی بود که این ماب رو ساختی توی این بازی! هر چقدر از این بگم، کم گفتم! برای منی که فوبیای عنکبوت دارم، واقعا ظلمه! تازه این مهربون و خوبه شه! یه دونه داره به اسم Cave Spider که سبز رنگه و کوچیک‌تره! وااای! این عنکبوت نرمال از یک بلاک نمی‌تونه رد شه! ولی این عوضی Cave Spider از هر سوراخی می‌تونه بیاد تو چون کوچیک‌تر طراحی شده! سبز لجنی! واااااااااااای! من ! یه ماب هست توش به اسم Creeper و یا SilverFish که خب اینا رعشه به تن همه می‌ندازه! ناگهان می‌گن فسسسسس یا منفجر میشی یا باید فرار کنی و با شمشیر بزنی! ولی واقعا این عنکبوتا فاجعه هستن!

۵- بخدا منو کسی با عنکبوت بترسونه، قابلیت این رو دارم که با اسلحه تو سرش شلیک کنم!

حالم بد شد :) برای امروز کافیه ... من برم یه ماینکرفت روی یک DVD رایت کنم و بعد حمله کنم به سمتش و خردش کنم و بیام!

5

رک یا بی‌ادبی؟

2 هفته،1 روز پیش در بلاگ | روزانه

سلام.

۱ - برخی از آدم‌ها، تفاوتی میان رک بودن و بی‌شعور بودن و یا بی‌ادب بودن، قائل نیستند. می‌گوید که اصفهانی‌ها یک خوبی دارن، اونم رک بودنه! پاسخم ناراحتش کرد، و این رک بودن است! گفتم ما تبریزی‌ها هم از این رک بودن‌ها داریم، اما این نامش رک بودن نیست! گاهی می‌زند به سمت بی‌شعوری! (البته من برای استان آذربایجان شرقی هستم و خودم را تهرانی می‌دانم و تبریزی بودن را گردن نمی‌گیرم) رک بودن، یعنی شما، بدون اینکه خودت را سانسور کنی، صحبت کنی! اما اینکه به از خودت ضعیف‌تر توهین کنی و به بالا دستی خودت، بله قربان بگویی، این نامش همان بی‌شعوری است! نه رک بودن! بعد هم در هر شهری، بد و خوب وجود دارد! تبریزی بی‌شعور هم وجود دارد، تبریزی باشعور هم وجود دارد! ایضا اصفهانی بی‌شعور و باشعور! این چه داستانی است که یک خصلت را عمومیت می‌دهند به یک دسته بزرگی از افراد، من متوجه‌اش نیستم! شما خودتان، حتی شبیه خواهر و برادر خودتان نیستید! چطور می‌گویید که مثلا تبریزی‌ها، گدا هستند یا اصفهانی‌ها گرسنه هستند یا یزدی‌ها خسیس هستند یا کرمانی‌ها نمک نشناس هستند! یک طیف گسترده‌ای از ذهن‌ها و ژنتیک‌ها را چطور می‌توانید در یک دسته بگنجانید؟ آیا این خود خود بی‌سوادی و پیش‌داوری نیست؟

به او نقد کردم که این نامش رک گویی نیست! بی‌شعوری است! این که می‌گویی ایلامی‌ها آدم‌های مزخرف و به درد نخوری هستند، نشان دهنده رک بودن تو نیست! شاید من از حرف تو ناراحت نشوم، اما بطور مثال، اگر در مقابل یک تبریزی، یا یک ایلامی، یا یک مشهدی، چنین صحبتی داشته باشی، زیر گوشت را گرم می‌کند! و سپس طرف مقابلت در اولین صحبت خودش با ذهنش می‌گوید که اولا شما که همچین بیانیه‌ای صادر می‌کنی، شما؟؟؟ شما نسیم کدام جهت هستید؟ و ثانیا، شما چقدر بی‌شعور تشریف داری! و همین باعث به هم خوردن ارتباطات و حتی قطع شدن ارتباط می‌شود. فلذا، میان بیشعوری و رک گفتن، فرق بگذاریم! و این می‌شود که تو، همیشه تنها می‌مانی!

۲ - خانواده، ۱۰۰ درصد کارهایش از جنس محافظت کردن است! گاهی این محافظت کردن، بر خلاف توسعه است! به همین منظور همیشه، جمله تو نمی‌توانی را در ذهنت فرو می‌کند تا از تو محافظت کند. اگر بگوید که تو می‌توانی،‌ ممکن است که تو به اسکی بروی و پایت آسیب ببیند! پس آنقدر می‌ترساند و می‌گوید نمی‌توانی، که به باور نتوانستن می‌رسی تا از تو محافظت کند! اما مساله اینجاست که اگر تو، بدانی که چه چیزهایی را می‌توانی، از تعج، شاخ در خواهی آورد! پس تو می‌توانی! یا نق نزن! یا برو دنبال آن چیزی که هستی! تا زمانی که در خودت نمی‌بینی، پس نیستی! یا تلاش کن و به حرف کسی گوش نده و حداقل، زور خودت را بزن، یا وقتی معتقد هستی که مرکز جهانی و همه شرایط باید در خدمت تو باشد، نق نزن! و آن چیزی که در آن هستی، زندگی کن! به عنوان یک دوست و رفیق به تو می‌گویم، که اگر بدانی، چقدر توانایی داری، و خودت در حال عقب نگه داشتن خودت هستی، روانی خواهی شد! پسر خوب! کمی زندگی کن! کمی عوض شو!

۳ - از ساعت ۸ صبح، در حال دانلود یک توزیع سبک لینوکسی هستم که یک کیس قدیمی که ارزش فروش هم حتی، ندارد را تبدیل به یک سرور انتقال فایل در شبکه نمایم که آدم‌ها از آن استفاده کنند. به جای ارسال فایل از طریق بله، راحت در شبکه به این سیستم وصل شوند و برای هم فایل را ارسال کنند. تا بله هم یک دور فایل‌هاشون رو نخونه :))))) . از صبح، در حال دانلود هستم و هنوز تمام نشده! خدا به دادم برسد!

۴ - تا حدی که می‌توانید، از Free Software استفاده کنید. از سایت‌های زباله‌دانی و فاضلابی چون soft98 که مدیرانی به شدت بی‌خانواده، فحاش، بی‌ادب، وقیح و خائن دارند، چیزی دانلود نکنید. خود همین موسوی که چند تا از این سایت‌ها را در اختیار دارد که یکی از آنها همین سافت۹۸ است، ببینید که در توییتر، چطور به مردم، فحاشی می‌کند! بارها شده که بدترین ویروس‌هایم و مشکلات امنیتی‌ام را از دانلود کردن از این سایت‌ها، دریافت کردم! تا جایی که می‌توانید، از این سایت‌ها کمتر استفاده کنید

۵ - هنوز نتوانستم که یک سرویس خوب پیدا کنم که از شر بلاگیکس خلاص شم، فعلا با بلاگیکس ادامه می‌دهیم تا ببینیم چه می‌شود. بدبختی داریم. تا زمانی که یک هاست ساده خریداری کنم. واقعا موهایم سفید شد، بس که درگیر بودم! از پارس پک هم هیچ چیزی نخرید! به شدت سرویس بدی است! دزدن!

چاکس :) . هاتف

1

خطر! +و کمی از خودم

2 هفته،5 روز پیش در اخبار | آپدیت

سلام و درود

 ++++ اون خجستگانی که خوشحال بودن و شیرینی پخش می‌کردن که اینترنت آزاد شده است، (انگار مثلا بارون اومده! یه پدیده طبیعی بوده یه مدت نبوده دوباره اومده و انسان توش نقشی نداشته!)، باید عرض کنم که آخرین آپدیت امنیتی تمامی سیستم‌ها، از ژانویه ۲۰۲۶ انجام نشده و احتمال زیاد همه لپ‌تاپ‌ها و کامپیوترهامون به شدت آسیب پذیر هستن! هنوز بسیاری از پورت‌ها و روت‌ها بسته است و سیستم‌ها نمی‌تونن آپدیت‌های حیاتی امنیتی رو دریافت کنند! وصل شدن اینترنت، اون وی‌پی‌ان لعنت نیست که در اینستاگرام برویم و گل‌چرخ بزنیم! اینترنت آزاد دقیقا همین است که بتوانی آپدیت‌های حیاتی رو دریافت کنی! بماند که در حال آپدیت کرنل گنو/لینوکس اوبونتو به مشکل خوردم و کرنل رفت! و هنوز هم نتونستم تعمیرش کنم! چون همانطور که عرض کردم، اینترنت کاملا ناقص باز شده است! مثلا دوتا ریپازیتوری باز شده و ده تا باز نشده! میاد آپدیت کرنل کنه از اون دوتا میگیره و از اون بقیه‌اش نمی‌تونه بگیره و سیستم به هم میریزه! به آن خجستگان پیشنهاد می‌کنیم که گردو زیاد بخورند و و ماهی! هر چیزی که به آی‌کیوشون کمک می‌کنه که بهتر فکر کنند.

 ++++ طی گپ بسیار دوستانه‌ای که با راوی جان داشتم، دیروز بسیار دنبال یک شرکت سرویس‌ دهنده گشتیم که بتواند من را از بلاگیکس خلاص کند. هنوز نتوانستم چیزی پیدا کنم. می‌ترسم. برای من، اصل دسترسی پذیری بسیار مهم است. از راوی جان، بسیار تشکر می‌کنم. دیروز بسیار با حوصله برای من وقت گذاشت. یک نکته‌ هم در مورد پلتفرم نویسنده متوجه شدم، که این پلتفرم، به صورت گروهی توسعه داده می‌شود. این به این معنی است که این سرویس جان دار است و قرار است، ادامه مسیر بدهد. پس از آن حمایت درخور داشته باشیم. با معرفی دوستانمان به این سرویس، نوشتن در آن و استفاده از آن، تعامل داشتن در آن، و در نهایت حمایت مالی از سرویس که سرویس را پایدار کند و ماندگار باشد. ما هستیم و با حمایت مالی، می‌تونیم در ماندگاری سرویس، همکاری داشته باشیم. 

++++ یک عدد دامنه جدید، خریداری شد، برای جمع آوری و یک‌پارچه سازی آثار و کارهای من که به لطف سرویس‌های مختلف وبلاگ‌نویسی و وضعیت اینترنت، پخش شده‌اند. یک وب‌سایتی ایجاد خواهد شد که لینک نویسنده‌ام و لینک کارهایی که می‌سازم، مانند پادکست آن و دیگر کارها را در یک وب‌سایت، متمرکز کنم، تا زمانی که وضعیت اینترنت، به یک وضعیت پایداری برسد. در حال انجام مذاکرات، برای پادکست آن هستم تا اولا، نسخه ویدیویی آن ساخته شود و ثانیا، به صورت پخش زنده، در خدمت شما گرامیان باشم. نمی‌دانم چقدر می‌توانم در انجام این کار موفق باشم،‌ ولی همیشه می‌گویم که کائنات بخواهد، خدا بخواهد، می‌شود.

++++ هرگز،‌روز ۵ شنبه، از نیک دامنه نخرید! چون تا شنبه طول می‌کشد تا دامنه را تایید کند. واقعا نمی‌دانم این چه مسخره بازی جدید است. شما یک دامنه Com. خریداری کنید، تا دو ساعت بعد، سایتتان در همه جای جهان، آنلاین است . اما، ما در ایران زندگی می‌کنیم. کلا نباید انگار که برای آینده خود برنامه بریزیم! همه چیز فشل است و فشل است و فشل!

++++ طی یک تمرین تنفس، مدیتیشن، تصمیم گرفتم که رخداد اخیر را هضم کنم و حالم را بهتر کنم. نمی‌دانم چه وضعیتی است که وقتی روح و روانم مشوش می‌شود، مستقیما بر روی کارهایی که می‌کنم، تاثیر می‌گذارد و آنها را آشفته می‌کند. پست‌های گذشته این وبلاگ را حذف کردم. و می‌خواهم از این پس در موضوعاتی که در وبلاگ مشخص شده است، بنویسم. بخش اخبار و آپدیت‌ها، خبر کارها و پروژه‌هایم را عرض می‌کنم. اگر احیانا، خداوند در سرمان زد و خواستیم مثلا یک سرویس و یا پلتفرمی بسازیم، از این طریق، اطلاعات آن به نظر شما گرامیان خواهد رسید. پست‌های آپدیت، دقیقا مانند همین پست هستند،‌ که مطالعه می‌کنید. در آکادمی چیزهای خوب یاد می‌دهم، در کارها و پروژه‌ها، کارهایم را برای دانلود، قرار می‌دهم، در ویدیوکست، ویدیوهایم را برای تماشا قرار می‌دهم، در پادکست‌ها، پادکست‌هایم را برای شنیدن، قرار می‌دهم، در بخش پیوندها، پیوندهای مهم را در اختیارتان می‌گذارم، در بخش مقالات و بررسی، پست‌هایی می‌نویسم که وزن زیادی دارند، در روزانه، اتفاقات روزانه که برای شما شاید جذاب باشه و یا دریافتی از آن داشته باشید را می‌نویسم، در قسمت پیشنهاد و معرفی، سرویس‌های خوب پیشنهاد و معرفی می‌کنم، و در واکنش هم که دیروز دیدید که پاسخ می‌دهم و یا واکنش نشان می‌دهم. 

چاکس، هاتف

2

باشه و نباشه

2 هفته،6 روز پیش در واکنش

سلام.

-- اول از همه، به عنوان کسی که خیلی سال شده که وبلاگ می‌نویسم، (یا به قول یکی، وقتم را تلف می‌کنم)، باید عرض کنم که مایی که اکنون، هنوز در ذهنمان، به وبلاگ نوشتن فکر می‌کنیم، به تولید محتوا فکر می‌کنیم، با وجود این همه مشغله، باز تلاش می‌کنیم که ارتباط و جریان داشته باشیم، واقعا در حال شق‌القمر هستیم. نقد کردن هم بخش جدا ناپذیر زندگی ماست. بده بستان است. وظیفه مشتری، حمایت نیست! مشتری بی رحم است! من وظیفه ندارم که هیچ محصول ایرانی و یا حتی خارجی که (( آشغال )) است را استفاده کنم و بگویم مجبورم! سرویس‌های وبلاگ‌نویسی زیادی آمده و نارضایتی هم بسیار بالاست (از بیان هم بالا بود، از بلاگفا هم بالا بود، از بلاگ‌اسکای و پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ هم بالا بود)، پس ما گردن محصول ایرانی نمی‌اندازیم! گردن محصول ایرانی هست! وقتی که بیش از ۲۳ سال، مانند بنده، شما در زباله‌دونی‌هایی چون بلاگفا، میهن‌بلاگ، پرشین‌بلاگ، بیان، بلاگ‌اسکای، رویا‌بلاگ و.. می‌نویسی که هنوز به گرد و خاک اسب بلاگ‌اسپات هم نرسیدن (زباله به لحاظ به روزرسانی و امکانات عرض می‌کنم که بلاگفا مثلا در عصر امروز، هنوز انگار در سال ۸۱ زندگی می‌کند)، خب اینجا محصول ایرانی، این بی‌کیفیتی را خود به گردن می‌گیرد. حتی بعدتر که ویرگول آمد، زباله‌تر از مابقی درآمد! ما گردن محصول ایرانی نمی‌اندازیم، محصول ایرانی، خودش گردن می‌گیرد! تازه و پس از گذشت عمر شاید ۲۵ ساله وبلاگ‌نویسی، سرویس‌های نسبتا خوبی به لحاظ امکانات و زیبایی بصری مانند بلاگیکس و نویسنده ساخته شده است! که بلاگیکس هم، مدیریت فاجعه‌ای دارد! اینکه شخص دیگری تعیین کند که شما چه لینکی بگذارید و نگذارید! همانطور که با ذوق به بلاگیفای رفتم و آنقدر اذیت شدم، که بی‌رحمانه آن را ترک کردم، خودم را می‌گویم که وقتی که کار من شده فرصت دادن، پس می‌توانم بگویم که محصول ایرانی به درد نخور است! این محصول ایرانی است که باید اعاده حیثیت کند! با ساختن محصول خوب! من به عنوان مشتری، بزرگواری می‌کنم و فرصت می‌دهم به محصول ایرانی! داده‌ام و می‌دهم! تلاشم از ابتدا این بوده! وگرنه، می‌شد کلا در تلگرام بنویسم! می‌شد بروم و در همان بلاگر گوگل بنویسم! نمی‌شد؟

کاش کمی، حرف‌هایی که می‌نویسیم را، یک بار می‌خواندیم. اینکه محصولی بد است، مشکل انتخاب من نیست! مشکل آن محصول است! برای تست هر محصول هم باید آن را استفاده کنی! و نمی‌شود استفاده کنی و تست بگیری و بگویی بد بود و بگویند که نه، اون بد نیست! تو مشکل داری! تو اشتباه انتخاب کردی! همین نویسنده‌ام، اگر آپدیت نشود، اگر دائم قطع شود،‌ اگر پست بنویسی و حذف شود، اگر سلیقه‌ای عمل کند، اگر بگوید که به نظرم پستت خوب نبود و پاکش کردم، با تمام احترامی که به شحص راوی قائلم، همانطور که به توسعه‌دهنده بلاگیفای و بلاگیکس و حتی بلاگفا قائلم، می‌گویم که خیر! این سرویس هم مانند مابقی، به درد نخور است. وقتی که من تلاش می‌کنم که فرصت به محصول ایرانی بدهم و به جای پناه‌ بردن به CMS های خارجی، چه  قدیمی‌هاش مانند جوملا و دروپال و وردپرس، و چه جدیدتر‌ها و حرفه‌ای ترها، مانند Astro و ghost و.. فرصت می‌دهم! من نداشتن حوصله و پول را بهانه می‌کنم. چون می‌خواهم به همین محصول ایرانی که بی‌رحمانه نقدش می‌کنم، فرصت بدهم! وقتی که آقای X یک سرویس خوب ساخته، من به جای هزینه هاست و..، خودم را راحت‌تر می‌کنم و از سرویس او می‌خرم :)

گرچه تا کنون، از پلتفرم نویسنده، تقریبا بالای ۹۰ درصد راضی بودم، و آن چیزی که می‌خواستم را به من داده است، اما این را عرض کنم که مشتری انتخاب می‌کند، و توسعه دهنده محصول، وظیفه دارد که یک محصول خوب را به بازار عرضه کند. بخشی از آن هم قطعا جبر است! جبر است! من یک هاست دانلود برای میزبانی فایل‌های CSS و JS و تصاویرم خریداری کردم. نصف ایران که کلا ندارندش! نصف دیگر هم یک خط درمیان دارنش! باید بروی سرور از نور چشمی‌ها بخری ماهی ۶۰۰ هزار تومان که چهارتا فایل CSS ات لود شود! در کدام سرویس با قیمت معقول عضو شوم و خریداری کنم از این نور چشمی‌ها که انگار سر گردنه است؟ شما اکنون مجبور به خرید پراید و تارا و تیبا و دنا هستید! نمی‌شود که یکی بگوید که آقا انتخاب بد خودت رو گردن محصول ایرانی ننداز! واقعا این دید برای من جای تعجب فراوان داشت! اولا که ما مجبوریم این آشغال‌ها را بخریم! دوما آشغال تولید کردن، تقصیر انتخاب ما نیست :) من به علت وضعیت شبکه، به راوی که از این نور چشمی‌ها به قیمت بالا، سرور خریده، تکیه می‌کنم، و اتفاقا محدودتر می‌شوم، اما می‌دانم که این وبلاگی که می‌نویسم، در دسترس کل ایران است! و بعد به جای پرداخت مبالغ نجومی، من هم بخشی از پازل ادامه دار شدن این سرویس را از طریق حمایت مالی و یا خرید خدمات، جبران می‌کنم. هم به سرویس ایرانی فرصت دادم، هم هزینه کمتری پرداخت می‌کنم، (چون این باج رو بلاخره ما می‌دهیم، چه مستقیم بدهیم و چه با واسطه)، و هم دردسر کمتری دارم. اگر از همین سرویس هم ناراضی باشم، به وبها می‌روم! از آن هم ناراضی باشم، به لاگر می‌روم! وقتی روزی رسید که که هیچ سرویس وبلاگ‌نویسی راضی کننده نبود، می‌گویم که خب ایرانی نتوانست یک محصول سرویس وبلاگ‌نویسی بسازد! پس می‌روم در همان CMS های خارجی یا حتی تلگرام :) . من در این وضعیت فکری مشوش و کلی ترافیک کاری و..، خیلی دست بازی برای انتخاب ندارم عزیز دلم. محصول خودش باید آبروی خودش را بخرد. هوم؟

همین الان هاست دانلودم، به سالانه خودش رسید و پرداخت کردم و هنوز SSL نداره!!!‌ تیکت زدم، از سر باز می‌کنند! که چی؟ ۵۰۰ هزار تومن هم بابت SSL جیب آدم رو ببرن! بعد می‌گیم آقا محصول ایرانی به درد نمی‌خوره، برادرمان می‌گوید که انتخاب خودت بده! وقتی اروپا بودم، ماهی ۱۰ دلار و سالانه ۱۰۰ دلار می‌دادم، هاست نامحدود، فضای نامحدود، آپ‌تایم ۱۰۰ درصد، SSL اتوماتیک، اکانت ایمیل نامحدود، همه چیز نامحدود، از کره مریخ هم قابل دسترس! تا ۵۰۰ هزار نفر کاربر همزمان هم مشکلی نداشت! روی این سرویس شما ۴۰۰ عدد سایت هم فعال کنی، کسی نمی‌گفت که خرت به چند من! خود من، مشتریانم را روی این سرویس میزبانی می‌کردم. آن زمان که اینستاگرام، هنوز خیلی روی بورس نبود، سایت هنرمندان پر مخاطبی را میزبانی کردیم و سرویس آخ هم نگفت! اما شما بروید پارس.هاست! هاست ایران نامحدود می‌فروشد! ۱۸ میلیون می‌دهی! ناگهان یک قانون زباله من در آوردی جلویت می‌گذارد و می‌گوید نه! مصرف منصفانه! شما در کل هاست، نباید بازدید در لحظه ات بیشتر از ۳ نفر باشه! بعد ته و تویش را در می‌آوری و می‌بینی رفتند و همین پکیج ۱۰۰ دلاره را خریدند و به ۲ میلیون سایت اجاره می‌دن و محدودش می‌کنن که تا جایی که میشه، از باد گلو هم ، کره بگیرند! یا هم رفتن یک عدد سرور گذاشتن در دیتا سنتر که رس بدبخت داره کشیده میشه! به ظرفیت اضافه نمی‌کنن، شما باید مصرفت منصفانه باشه! یه عده جایزه بگیر هم مانند من، رفتن این سرویسه را خریدن برای سایت پربازدید! از این ۲ میلیون فرضی، شما فرض کنید که فقط ۱۰۰ سایتشان پربازدید باشد، به شما رسما هیچ چیز نمی‌رسد! پس برادر من، دستمان برای انتخاب باز نیست :) انتخاب‌مان در هر شرایطی، کلم‌پلو است! سرور مجازی هم که کلا بی‌خیال شوید. من می‌خواهم راحت باشم! با توجه به وضعیت فعلی که حوصله چیزی را نداریم، به هر ریسمانی چنگ می‌زنیم. عرض می‌کنم که بعضی صحبت‌ها رو واقعا متوجه نمی‌شم! اینجا سوییس نیست متاسفانه :)

اینم کوتاه بگویم که وبلاگ‌نوشتن، کار لوکس محسوب می‌شود. در حالت بقا، قبول کنیم که کار لوکس انجام می‌دهیم :) . برای انجام کاری و روشن کردن چراغی برادر من، شرایط غیر از شرایط بقا نیازه که ما نداریم. ما فعلا که کسانی که تاریکی آوردن، فعلا نفرین می‌کنیم تا ببینیم چه می‌شود. در این شرایط که چنگ به هر ریسمانی می‌زنیم، و هر شمعی را که روشن می‌کنیم، فوت می‌کنند! خاموشش می‌کنند! نفرین نکنیم؟

-- دوم، سکشن اول بسیار طولانی شد، باشد برای بعد، این هم شانس ما :))

چاکرم، هاتف

1

تمامی حقوق برای هاتف محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده