سلام.
دوستی از دوران سربازی دارم متاسفانه، که ناقابل چندین واحد داره و فقط درآمد خالصش از اجارهها، عددی است که ۹ تا صفر جلوش هست. منهای دو کافی شاپی که داره و اون کارخونههه که نمیدونم کارخونه پلاستیکه یا کارخونه چیه! امروز زنگ زده که فلانی تو تا خدمتت تموم شد، در رفتی اروپا و شیرینی پایان خدمتت رو ندادی! و این بار پنجام بود که تلاش داشتم بپیچانمش!
میخواهم بگویم دوست خوب من، من خجالت میکشم! من خجالت میکشم که با تو بیرون بیایم! من خجالت میکشم که با پیراهن ژنده و شلوار کتانی که دیگر رنگش رفته و که ۴ سال است میپوشم در برابر تو با آن پیراهن کیتون و ساعت پتک فیلیپ که حتی اسمش را نمیتوانم درست تلفظ کنم و کت شلوار جورجیو آرمانیات حضور پیدا کنم! من خجالت میکشم که تو با ماشین لندکروز چند میلیاردی دم دستیات بیایی دنبال منی که حتی یک پراید ساده ندارم! من میترسم که رستوران دمدستی ات بروم، همان کساب (یا شاید گرانتر) و خجالت میکشم، وقتی در هنگام دادن کارت، دستم بلرزد! وسع من حتی در حد فلافل جزیره هم نیست! خجالت میکشم از اینکه بگویم که پنجر شدهام و من نهایت خرجی که برای دعوت شام میتوانم بکنم، در حد همان پیتزا و کباب کوبیده نرمال یک رستوران نرمال است! من خجالت میکشم که بگویم که پول چای قلیان تو، میشود یک دست لباس برای من! دوستی من و شماها نشود! نه من در سطح و اندازه شما هستم و نه شما! ما با کلی زحمت و تلاش، یک خانهای در نزدیکی منطقه شما خریداری کردیم و شما فکر میکنید، ما هم مثل شماییم! خیر! ما آدمهای معمولی هستیم! با شغلهای عادی معمولی! شغل خدماتی! نه بازاری هستیم و نه رانتی میگیریم! دوست مهندس تو که شغل خدماتی دارد و پسر یک وکیل است که شغل خدماتی دارد، در سطح و اندازه شماها نیستیم! ما در حد همین خرجهای عادی روزانه هستیم! ما یک کساب بریم، یک ماه میرویم بیمارستان! چون برای کسب آن پول، پلههای دادگاهها و شرکتها میدوییم! انگشتان من روی کیبرد میدود! برای همان چندرغازی که تو در حالی که پاهایت را بالا دادهای و قلیان ۵ میلیون تومانی میکشی، در حال استراحت در میآوری! بدون اینکه تلاشی کنی!
من با دوستان هم سطح و اندازه خودم راحتترم و هیچ علاقهای به هیچ شکلی، به دوستی با چون تویی ندارم! نمیخواهم دلت را بشکنم! من دوست ندارم که در دوستیها، نقش آدم اضافی داشته باشم، من در خرج کردن، هر چقدر بدوام، به تو نمیرسم! این هم نمیدانم تاوان کدام گناهم بود که در بدترین برهه کشورم، به دنیا آمدم! که چون تویی، با هر بار زنگ زدن، اینطور من را به هم بریزی و میدانم که بیرون رفتن با تو، با آن تفکرات ۱۸۰ درجهای و کثیفی که داری، برای من چیزی جز زجر و عذاب نخواهد بود! ما نه مالی در سطح هم هستیم و نه فرهنگی! ما نون بازوهایمان را میخوریم! و افتخار میکنیم. من موقع خرید کردن، میبینم که آدمها حتی از پس خریدن ۲ عدد سیب ساده هم بر نمیآیند! ذرهای گوشت میشود ۵ میلیون تومان! گوشت تنها ۴ وعده!!! درست است که ما سکوت کردیم، اما، به قول سروش رضایی، توی انیمیشن سیرک، که نوشت: بترسید از سکوتی که، از رضایت نیست!
به امید روزی که من! شما! و تک به تک هموطنانمون توی این کشور، پتک فیلیپ بپوشن! بهترین غذاها رو بخون! بهترین جاها رو برن! بهترین ماشینها رو سوار بشن! و حداقل حداقل، زندگی کنن!! نه اینکه فقط زنده باشن .. تا بگذره..
امروز خیلی خرابم :) اما ارادتمندم
++ پینوشت: ۱۲ سال پیش با برادرم با این آدم بیرون رفتیم و ما را دعوت کرد و پس از پایان کار، وقتی برگشتیم خانه، برادرم گفت که این دوستت خیلی پولداره! گفتم چطور؟ گفت ساعتش پتک فیلیپ (پتت فیلیپ؟ حتی اسمش را هم نمیتوانم تلفظ کنم) بود! به پول الان، ۲ میلیارد تومان پول فقط ساعتش بود! پیراهنش به پول الان ۱۵۰ میلیون تومان!
++ من حتی نمیدونم این پتک فیلیپ ساعتش بود یا پیراهنش :))) فقط اسمش چون یه جوری بود تو ذهنم مونده!