سلام. دیگر آدم گذشته انگار نیستم. شاید شما هم همینطور فکر کنید که دیگر آدم گذشته نیستید! همه ما بعد از آن دو روز، دیگر آدم قبل از آن دو روز نیستیم! شما هم باشگاه می‌روید، مثل من! شما هم ممکن است کارهایتان را بکنید و دوره‌هایتان را بگذرانید، بیرون بروید، کافه بروید، اما هر شب به یادشان اشک بریزید! مانند من! که هر شب یادشان می‌کنم. و با خود گفته‌ام که بی‌شرف و بی‌وجود هستم، اگر شما را فراموش کنم! سکوت کردن در این موضوع، بی‌شرفی ویژه‌ای می‌خواهد که شکر خدا، من ندارم. اما تا دلتان بخواهد، دیده‌ام!

نمی‌دانم شما هم تجربه کرده‌اید یا نه، اما ساعت ۲:۵۰ نیمه شب بود و ویدیویی دیدم از هودور (G.O.T) در بالای تصویر و در پایین تصویر، همان جاویدنامی که در را نگه داشته است، با موزیک خاصی که آقای جوادی، برای همان سکانس هودور (Hold the Door) ساخته ... از ساعت ۲:۵۰ تا ۴ صبح، فقط گریه کردم! نمی‌توانم فراموش کنم! حتی اخیرم به ذهنم رسیده است که یک تتو داشته باشم! گواهینامه؟ به درک! ادارات دولتی هم به درک! بدن خودم است و خودم می‌دانم و تفکراتم! و گمانم که از این افیون رهایی‌ای هست! 

دستانم به قلم رفته می‌لرزد، کبریت بی‌خطری شده‌ام که حتی نور کوچکی در این تاریکی نیستم! دیگر تعارف با کسی ندارم. دلیلی هم برای تعارف و احترام ندارم. محترم شمردنشان، نه از من که از خودشان است! احترام می‌خواهی باید نشان بدهی که محترم هستی، وگرنه هیچ چیزی برایم نیستی! زخم‌هایی که بر پشتم خورده آنقدر زیاد است که واقعا برایم مهم نیست که چه کسی در مورد من چه فکری می‌کند! در این شرایط، اصلا حال و حوصله مسخره‌ بازی‌ها را ندارم! اما زندگی در جریان است.....

در این روزها که دست از قلم ندارم، شش و بش هستم! در تمامی جوانب زندگی، شش و بش هستم. دو دوره ثبت نام کردم و در تلاشم تا برخی از مدارکم را که اعتبار محدودی داشتند و منقضی شده‌اند را مجددا تمدید کنم. تمامی تمرکزم را بر روی کیفیت بگذارم و در هر جایی که احساس می‌کنم وقتم را تلف می‌کند، حضور نداشته باشم! آدم‌هایی که وقتم را تلف می‌کنند، نبینم! و تا به امروز موفقیت آمیز بوده است . در حال توسعه داینو هستیم. من قوی‌تر از روزهایم خواهم بود. حساب گوگلم در کمال تعجب، مسدود شده است! اما من ادامه می‌دهم....