سلام. پنلم را دیدم و آماری توجهم را جلب کرد. ۳۰۰۳ بازدید در نویسنده داشتم! هرگز و هرگز این آمار را زیر سوال نمیبرم و فنی وبسایت را هم مخدوش در نظر نمیگیرم. اتفاقا قسمت دردناک اینجاست که سایت به درستی آمار گرفته و عجیب هم نیست. چیزی که در دنیای وبلاگها اصلا عجیب نیست.
همانطور که دوستان قدیمی میدانند، برای من آمار، هیچ ارزشی ندارد! این آمار اگر یه میلیارد و سه بود هم برایم اندازه حتی یک چیز بیارزش هم ارزش نداشت (مثلا نگار که دوستان قدیمی میدونن ته جدول ارزشهای زندگیمه). اما نوشتن این پست صرفا بررسی است.
همانطور که عرض کردم، آمار بازدید برایم مهم نیست اما نفوذ چرا! و این نفوذ هیچگاه در آماری مشخص نمیشود. چقدر درگیر کرده ام!؟ چقدر توانستم اثر داشته باشم!؟ اما چیزی که در دنیای وبلاگها وجود دارد این است که اثرپذیری بسیار پایین است که در ادامه عرض میکنم! اما بایستی عرض کنم که برایم بازخورد، و بازگشت اثری که گذاشتم بسیار مهم است! و علت سرد شدنم به این اجتماع نیز دقیقا برای همین است!
یادم هست که در پادکستی، جملهای را گفتم بس حکیمانه! که از نظر خودم بسیار هم جمله معمولی بود! پس از گذشت چند ماه، شخصی از مخاطبانم، برایم نوشت و از من تشکر کرد و گفت، تو زندگی من را تغییر دادهای! آنقدر که من فکر میکنم آدم خاصی نیستم و متاسفانه این فکر درستترین فکر زندگیم است، گمان کردم که دارد من را مسخره میکند! اما توضیح داد و گفت که من این جمله را در پادکستم گفتم! و این جمله زندگی او را تغییر داده است و سپس عکسی برایم فرستاد! که دیدم حرف من را روی آینه اتاقش چسبانده تا هر روز در جلوی چشمش باشد! من این را با چند بازدید میتوانم تعویض کنم؟ و این همان اثر گذاریست.
اما من عموما، آمارهای وبلاگ را جدی نمیدانم! با ارزش نیز نمیدانم. مخاطبانم را چرا! و سو تفاهم نشود! عدد آمار اما برایم بیارزش است. چون میدانم که این تاثیر در حکم صفر است. من در میان پامنبریها، منبر نرفتهام و با اینکه خودم را پامنبری میدانم. من میان کلی بالای منبریها، میخواهم اثری داشته باشم! این ممکن نیست. رفتارهای سرد و بیروح و هدفدار! حتی از کسانی که ادعایشان چیز دیگریست و رفتار زنندهشان چیز دیگری، برایم در این سالها و حدود بیش از دو دهه، این تجربه را به ارمغان آورده است که، عدد آمار برایم مهم نباشد. چون بنده، عقدهای من باب توجه ندارم! اما برایم اثر گذاری، با فاصله بسیار زیاد از ادا و ادایی بودن، مهم است! من نیازی به پا منبری ندارم! نیازی به ادایی بودن ندارم و بسیار چیزهایی که در زندگی دارم، برایم کافیست! اما تعامل، چرا! بی نقاب و بی ادا دوست دارم از کاری که انجام میدهم لذت ببرم! ذهن مرا تعامل ارضا میکند نه پامنبری! نه تعداد بازدید و نه هرچیزی که این روزها ارزش شده و هیولاهایی را پشت ماسک و ادا پنهان کرده! و این فرهنگ بسیار نابود کننده، باعث شده که جز خنده، به چیز دیگری فکر نکنم....
و بدانم که این اعتبار نیست. عدد ساده است. تو فکر میفروشی و با خوشحالی، دوربین گذاشتهای که واااو، ۳۰۰۳ نفر از جلوی مغازهام رد شدند! پس من چقدر آدم مهمی ام! بدون تعامل، به نظرم عقب ماندگی است که برای چنین چیزی مغرور شویم، اما صد تاسف که هستند کسانی با این فرهنگ و این باعث شده که من، بدون نگاه کردن و اهمیت دادن، فقط بنویسم و بگویم که بدانید که میدانم!
پروژه خوب پیش میرود، اما میخواهم وقتی کامل شد، سهمم را بفروشم! به جای درگیر اشخاص بودن، درگیر اهداف خودم هستم. من شکست را قبول ندارم! و آنقدر تلاش میکنم که به جاهایی که دوست دارم برسم، که قطعا، وبلاگ پربازدید نیست!! (تعامل بالا چرا!)
ارادت