شاید شما هم مثل من از اون دست افرادی باشید که معتقدن مسئولیت اجتماعی ما در قبال احساسات دیگران موضوع بسیار مهمیه. این موضوع که ما صرفاً برای خودمون زندگی نمیکنیم از نظر من مسئلهای حیاتی و حائز اهمیته؛ البته که مشخصاً برای خیلی از افراد همچین چیزی اصلاً مطرح نیست.
زندگی در میان یک مشت آدم افسارگسیخته که به هر شکل دست به جرم و جنایت میزنن کار آسونی نیست و منظورم از جرم و جنایت دقیقاً مسئلهی قتل درونیات یک انسانه. از چند روز گذشته که یادبود عرفان عزیز رو آماده کردم مدام توی این فکرم که اگر من جای عرفان بودم چه تصمیمی میگرفتم؟ این اتفاق باعث شد زمان زیادی رو به خودکشی فکر کنم. البته نه به اینکه تمایل داشته باشم انجامش بدم، صرفاً اینکه با ماهیت خودکشی بیشتر آشنا بشم.
1. فیلم سینمایی Detachment 2011
این فیلم درباره معلمی به نام «هنری بارت» هستش که مدتی به عنوان معلم جایگزین به مدارس مختلف میره. این اثر بیشتر به نمایش و بررسی مختصری از جنبههای روانشناختی افراد جامعهای کوچیک که ما بهش میگیم «مدرسه» میپردازه. از روتین زندگی آموزگاران اون مدرسه تا شرایط زندگی دانشآموزانش و بهتون هشدار میدم؛ شاید خیلی اثر سنگینی نباشه اما ضربهی مهلکی به روحیات آدم وارد میکنه. البته گفتن اینکه در بخشهایی از فیلم با چاشنی شادی دلتون پرواز میکنه هم خالی از لطف نیست.
تماشای این فیلم برای من در یک شرایط روحی نابسامان رقم خورد. فکر میکنم اتفاق مهمی که در طول فیلم برام افتاد این بود که فهمیدم چقدر شنیدن و شنیده شدن میتونه مرهم درد و حرف زدن میتونه درمان باشه اما از طرفی، بخش غمانگیز ماجرا اینجاست که گاهی هرچقدر هم آدم خوبی باشی و برای درمان زخمهای روح یک انسان تلاش کنی، باز هم نمیتونی تا مدت زمانی خیلی طولانی، ترکهایی که سالهای سال در دل و جان اون شخص ایجاد شدن رو به طور کامل درمان کنی. راستش از نظر من، انسان با زخمهاشه که از دیگران متمایز میشه. البته که این زخم داشتن، درد بسیاری رو به تار و پود آدمی تحمیل میکنه.
اخیراً به نیستهمتا و هالی هم معرفیش کردم تا تماشاش کنن. راستش ترجیح میدم که بیشتر از این درباره داستانش هم چیزی نگم تا از لطف ماجرا کم نشه.
گسیختگی یا انفصال
به نظر شما رهایی از درد صرفاً با دور موندن از انسانها و تماشای زندگیشون میتونه یه درمان باشه؟ یا صرفاً با این کار تلاش میکنیم خودمون رو قانع کنیم که دوری و دوستی بهتره؟ پس این قضیهی اجتماعی بودن انسان جریانش چیه؟ در طی فیلم، همراه با «هنری» این رو تا حدودی خواهید فهمید. شایان ذکره که برداشت هرکس متفاوت از دیگریه!
2. بررسی دیدگاههای اسلام درباره خودکشی
معمولاً سعی میکنم زیاد جنبههای دینی قضایا رو نگاه نکنم و با تفکر و تعقل خودم به نتایجی برسم. اما گاهی بد نیست به مطالعه برخی منابع دیگه هم بپردازیم. البته که منظورم صرفاً منابع اسلامی نیست و حرفم فقط اینه که قاضی باید شنوندهی خوبی باشه. (منظورم اینه که قبل از قضاوت باید حرف طرفین ماجرا رو شنید)
اینطور که متوجه شدم در اسلام، اگر شخصی دست به خودکشی بزنه چند مورد قابل بحث خواهد بود. نتیجهای که به دستم رسید اینه که هیچکدوم از علمای این جامعه به نتیجه دقیق و مشخصی نرسیدن و این رو با «حکم نهایی هر شخص رو فقط خداوند صادر میکنه ولاغیر» موضوع رو میبندن اما بذارید براتون یه تعداد نکته که شاید قابل تعمل باشن رو ذکر کنم.
- در اسلام، خودکشی حرامه و یک گناه کبیرهست چرا که جان از آن ما نیست که به اختیار خودمون، از خودمون یا حتی دیگری سلبش کنیم.
- در اسلام، خودکشی یک فرد باعث ارتداد اون نمیشه. یعنی سوای از اینکه گناهی تقریباً نابخشودنیه، باعث نمیشه که شخص مورد نظر از مواردی مثل کفن، غسل، نماز میت و ... محروم بشه.
- در اسلام، حکم هر شخص فقط توسط خدا در قیامت تعیین و تکلیف میشه که قطعاً موارد مختلفی رو کاور خواهد کرد. مثلاً شرایط زندگی، فشارهای مختلف یا حتی بیماریهایی که باعث میشن تا شخص دست به همچین عملی بزنه.
چندتا مورد دیگه هم بود که حقیقتش حضور ذهن ندارم ولی موارد اصلی، همینهایی بود که بالا نوشتم. شخصاً امیدوارم هرکس که همچین اقدامی کرده اصلاً و ابداً نیاز به چنین حکمهایی نداشته باشه و روحش به آرامی در خواب باشه؛ ولی از طرفی، همونطور که بالاتر هم گفتم به نظرتون ما مسئول احساسات دیگران نیستیم؟ درسته که خودمون در اولویتیم ولی من از نظر و دیدگاه خودم یه سوال مطرح میکنم: اگر منِ راوی دست به چنین اقدامی بزنم، چه اتفاقی برای پارتنرم میافته؟ مادرم یا حتی پدر و برادرم چی؟
در نهایت، متوجه شدم که من جای هیچکس نبودم و هیچکس جای من نبوده. این همه کشمکش بین قلب و مغز در نهایت راه به کجا میبره؟ الان هم جواب خیلی از سوالات توی ذهنم رو نمیدونم. فقط و فقط امید به آزادی روح و قلب عرفان دارم. همچین خیلیهای دیگه...
- اخیراً خیلی دلم میخواد بیشتر بنویسم. مشکلی که هست اینه که وقتی کمی به نوشتن میپردازم، مابقی واژهها ازم فرار میکنن. بنابراین مابقی مسائل رو با یه موزیک کاور میکنم.
Years of Silence - Thurisaz
نیستهمتا 1 هفته،4 روز پیش