بیش از ده بار این صفحه‌ی سفید را گشوده‌ام که چیزی از استاد شجریان بنویسم، دست و دلم به نوشتن رضا نمی‌دهد. هرچه بنویسم و بنویسیم کافی نیست. شجریان آرام جان من بود در روزهای عاشقی. صداش که توی گوشم می‌خواند "آتش عشق تو در جان خوش‌تر است" مثل آب سردی بود که بر جگر سوخته‌ام می‌ریختند. حالا هزار قناری خاموش در گلوی او و زیر خروارها خاک توس آرام گرفته‌اند. با همه‌ی این‌ها اما همه‌ی وجودم آواز سر می‌دهد که او نمرده. مگر می‌شود شجریان بمیرد؟

به قول سایه، رفیق روزهای دورتان آقای شجریان

تو در من زنده‌ای

من در تو

ما هرگز نمی‌میریم

من و تو با هزارن دگر

این راه را دنبال می‌گیریم...