هنوز ابتدای کتاب دنیای سوفی به سر میبرم و فعلا رسیدم به نظریات اتمی و بازی هیجان انگیز و خاطره ساز لگو...
چرا آدمها بزرگ که میشوند دست از بازی کردن برمیدارند؟
ما آدم بزرگا اکثر اوقات یادمون میره کودک درونی هم داریم که باید باهاش وقت بگذرونیم و بازی کنیم، در واقع دنیای بزرگسالی اصلا این اجازه رو بهمون نمیده، نه وقتش هست و نه حوصله اش!
مثلا آخرین باری که مداد رنگی گرفتم دستم رو اصلا یادم نمیاد، یا اخرین باری که صدای خشخش مداد شمعی ای که داره روی کاغذ کشیده میشه رو شنیدم، آخرین بوی گواش، آخرین لمس کاغذ زبر و ضخیم آبرنگ، آخرین کثیف کاری گل بازی، آخرین چیزی که با خاک رس ساختم، آخرین سرسره بازی، آخرین چرخ و فلک، آخرین...
خوشحال و شاد و خندان به امید اینکه فردا باز میریم پارک برای بازی خوابیدیم. چشم باز کردیم و دیدیم بیش از بیست سال گذشته و حتی اخرین بارها رو هم فراموش کردیم!
بزرگسالی اصلا جالب نیست، خوش نمیگذره، بهایی هم که براش پرداختیم اصلا به صرفه نبود، نه امیدی هست و نه آرزویی، هیچ خیالپردازی ای رویایی نیست، شب ها فرصت فکر کردن به چیزی رو پیدا نمیکنی چون هنوز سرت به بالشت نرسیده از خستگی غش کردی، نمیتونی لباس پفی هاتو بپوشی و بری خاله بازی، نهایت تفریحت چای و کتاب میشه که اون رو هم یک تفریح سوپر لاکچری حساب میکنن! کسل کننده و تکراری، بدون هیچ صدای خنده ای یا هیجان مضاعفی... مشکلات قبلی تموم میشه باید خودتو برای مشکلات جدید تر آماده کنی... انقدر همین روند پیش میره تا بالاخره تموم شه! تموم شی درواقع!
شاید کودکی موهبتی بود که قدرش رو ندونستیم...
تو آنقدر به جهان عادت کردهای که دیگر هیچ چیز برایت عجیب نیست.
همه چیز برای تو عادی شده است. این را میگویند جهل مرکب!
بنظرم برای فرار از یکنواختی بهترین کار رفتن به سراغ کارهایی هست که قبلا بهت حس آرامش میدادن، من رفتم سراغ پاستل های گچی خوشگلم!

زیرنویس این عکس میشد نوشت: ناراحتم. مثل بچه ای که همه ی پاستل هاش شکستن (متاسفانه الان دیگه خودمم شکستم چه برسه به پاستل هام...)

زیاد کلاس نقاشی رفتم ولی خب، وقتی استعداد نداری نداری دیگه!
طولانی شد نشد؟ :)))
پ ن: عه وا صد روزگیمون مبارکا باشه🎉🎉
پ ن۲: پوست کتاب رو کندم(سمت راست) و بهتر میتونم باهاش ارتباط بگیرم... واقعا این جلد رویی چیه به کتاب ها اضافه کردن تا قیمت رو افزایش بدن... (داشتم فکر میکردم کاش میشد پوست بعضی آدم هارو هم کند شاید که قابل تحمل تر بشن!)
پ ن۳: میدونی بهترین حسش کجا بود؟ اینجا :)

𝗡𝗜𝗞 (هوگو سابق) 8 ساعت پیش