یه صدایی درونم دارم که هر یکی دو ساعت در طول روز ازم می‌پرسه : الان چه احساسی داری ؟ 

و بعد شروع می‌کنم به پردازش‌های مختلف روح و جسم و قلبم و .. 

از قضا این صدا رو نسبت به دیگران هم دارم ، وقتی با کسی هم‌صحبت میشم . دائم لا به لای حرفاش " الان چه حسی داره " ، اون زمانی که این خاطره‌ای که داره تعریف می‌کنه اتفاق افتاده ، " چه احساسی داشته " رو تو خودم می‌پرسم .

به خودم میگم نکنه این یه جور فضولی ذهن بی‌قراریه که دنبال کنجکاوی کردنه ؟ من خودم این اطلاعات رو تکه تکه برداشت می‌کنم و الگویابی می‌کنم تا بفهمم انسان‌ها در مواجه‌های مختلف با ماجراها چه احساسی رو تجربه می‌کنن و نتیجه اون احساس چه رفتاریه ؟

_____________________

امروز چه روز غمگینی بود ، الان که می‌نویسم انگار خودم رو به زور کشیدم روی سطح آب ، از عمق یه آب تاریک ! 

و هنوز بدن درد و نفس تنگی دارم از غرق‌آب شدن صبح .. 

چطور بگم ؟ 

حالا چم شده ؟ چمی‌دونم .. تو مراسم تشییع گرمازده شدم ، از اونه ؟ تب عشقه ؟ خستگی روزهای پشت سر هم اینور اونور رفتن تو گرما و رانندگی و ایناست ؟ دارو می‌خورم ، به خاطر اوناست ؟ این‌هارو داشتم دونه دونه می‌شمردم که مغزم گفت : بیخیال شو و یکم استراحت کن فقط ، دنبال چی‌ای ؟! 

کلی خوابیدم امروز .‌ کلی ! ساعت ۵ غروب بود به زور از تخت خودم و کشیدم بیرون و اتاق رو مرتب کردم . لباسا رو تا کردم و گذاشتم تو کشو ، آشپزخونه رو مرتب کردم و یکمم پذیرایی رو 

خونه که مرتب میشه ، منم بهتر میشم . 

میخواستم شام درست کنم ، یار نذاشت و گفت از غذاهای قبلی هرچی هست بیار بخوریم . 

ظرف‌های شام رو خودش چید تو ماشین و تمام !

یکم گل‌گاوزبون دم کردم و غش کردم رو مبل و دلم خواست بیام بنویسم . 

_____________________

پدر زنگ زدن و گفتن یا برم تهران یا میان اینجا دنبالم بریم مشهد . گفتم اصلا جونی تو تنم ندارم که بیام و خیلی دلشون گرفت ..

بعد فهمیدم با شوهر عمه و عمه یه ماشین شدن و رفتن خیالم راحت شد که راننده دوم هم باهاشون هست . یه ماشین هم عمه بزرگه و پسرعمه رفتن .. 

پاندا خونه تنها شد و هرررچی با یار اصرار کردیم بریم دنبالش بیاد خونه ما گفت نه . 

حالش خوب نیست . خوب نیست چیه ؟! داغون و له‌ترین حالت ممکنه .. 

_______________________

تو مغزم چه خبره در مورد خودم ؟ 

درس خوندن‌های اینطوری به درد عمه‌ام می‌خوره

دانشگاه ثبت نامم رو کامل نکردم و تا آخر تیر وقت دارم . 

پشت ماشین تشییع پیکر رهبری ، بهشون قول دادم تمام تلاش خودم رو بکنم و حالا ببین فردای روز تشییع چطور گذشت ؟؟ بد .. بد .. 

خودم و مسخره کردم ؟!