You need to enable JavaScript to use this application.

حجاب معاصرت

1 ماه،2 هفته پیش

اولین بار واژه «حجاب معاصرت» را از استاد غلامی شنیدم.

آنجا که می‌گفت هم عصر بودن با یک آدم یا یک حادثه باعث میشود درست درکش نکنیم.

...و من دلم به حال آن آدم هایی که هم عصری با شما، باعث شد درکتان نکنند، به اندازه ی یک تاریخ سوخت...

 

همان هایی که سال ها بعد، مجبور می‌شوند چشم هایشان را باز کنند و این روزهایی را که در آن زندگی کردیم را دقیق تر ورق بزنند؛

همان کسانی که فرداها برای این سوال نسل های آینده جوابی نخواهند داشت.

دلم برایشان سوخت.

 

 آیندگانی خواهند آمد که از این عده می پرسند، این آدم چه کم داشت که در مقابلش قرار گرفتید؟ 

از غیرت و صلابت و شجاعت و وطن پرستی و 

راستی و صداقت و اخلاص و ایثار و ادب و علم و درایت و... چه کم داشت که دوستش نداشتید؟ 

دیگر برای انسانیت باید چه کار می‌کرد که راضی می شدید؟ 

 

می دانی، تاریخ را نگاه کردن و حق را فهمیدن خیلی ساده است،

 *اما تاریخ را زندگی کردن است که خیلی سخت است!*

 

 

الحمدلله که ما سمت درست را با قلب هایمان درک کردیم و نام مان جزو دوستداران شما نوشته شد.

ما تاریخ را بردیم! ما جزو آن‌هایی هستیم که بعدها خواهند گفت خوش به حالشان که طرفدار سیدعلی خامنه ای بودند...

 

خدا رو شکر 

خدارو شکر 

خداروشکر

 

✅@rahinno

2

یک دو سه آزمایش می کنیم

1 ماه،4 هفته پیش

آیا اینجا می تونه یه جای حال خوب کن و سالم باشه؟ 

آیا میشه نوشته های بیان برگردن؟ 

خواهیم دید چه خواهد شد🤔

7

تیر یوزی

6 ماه،1 هفته پیش در شیفت نوشت

چندتا از مجروحین حوادث دی ماه رو آوردند بیمارستان ما برای ادامه درمان.

همین اول دلم برای جمهوری اسلامی ای که در رسانه ها مجروحین را کشته و در واقعیت بدون زمان معمولِ پذیرشِ بیمار، با اولویت این ها  را پذیرش کرده سوخت.
همه ی بیماران هم از مردم اغتشاشگر هستند.
 و تشابهات جالب در مجروح شدن دارند.

 

چند روزی از حضور حمید در بیمارستان گذشته. سابقه اعتیاد دارد و یک نوبت اوردوز با ترامادول.
Heavysmoker(مصرف زیاد سیگار) هست.
مهره های پایین کمری آسیب دیده( T8)، آسیبی عجیب.
پزشک مان که اتفاقا مذهبی نیست و  جزء ضد نظام ها باید دسته بندی اش کرد، گفته بود با تجربه ی چند ساله اش، تا به حال این تیر را در ایران ندیده.
 تیری که کانال نخاعی را به شدت و به طرز بی رحمانه ای آسیب رسانده.( احتمالا یوزی بوده،می دانید تفنگ یوزی ساخت کجاست؟؟)

 

امروز مادرش بین تمامی همکاران من را انتخاب کرد که سفره ی  درد و دلش را برایم پهن کند.(بسیاری از مواقع من مراقبت از بیمار را بر عهده دارم،منِ دل بسته به جمهوری اسلامی، و چقدر این جمهوری مظلوم است) 

تا چند دقیقه به جای حرف هایش، تماشایش میکردم.
به نظرم تارهای سفیدش ظرف همین چند روز بیشتر شده، اضطراب وجودش از نشنیدن های غیر عامدانه اش، از حرکات سریع و بی هدفش، از سوالات تکراری اش به راحتی توی چشم می آید.
در نهایت هم که گریه بالاخره راه خودش را پیدا کرده...
جالب است که امروز متوجه شدم حمید تیرانداز را دیده!
 نه که چهره اش را دیده باشد، نه!چهره اش پوشانده بوده
 اما همانی بوده که پشت سرش شعارهای ضد حکومتی می داد. از این بابت مطمئن است، اما این را به کسی نگفته. حتی داستان تیراندازی را هم خیلی از درمانگرهای بیمارستان نمی دانند. اینجور راحت تر است و ما به این راحتی احترام گذاشته ایم و در شرح حال ها می گوییم آسیب نخاع بر اثر تروما(ضربه+.
کدام تروما؟ دیگر توضیحی نمی دهیم.

در دلم شرح واقعه را، گوشه ای بی صدا برای دنیا تعریف می کنم، بیمارgunshot (شلیک گلوله) شده، با گلوله مستقیم،  یعنی دقیق دقیق اگر بخواهم صحنه را بازسازی کنم، یک نفر وسط شلوغیِ جمعیت؛ احتمالا همان لحظه که حمید را شیر می کرده که جلو برود یا صدایش را بلند تر کند، باریکه ی لوله ی تفنگ را دقیقا روی کمرش گذاشته، و آن وقت که حمید فشار لوله را حس کرده و عقب را نگاه کرده، همان لحظه او را برای همیشه خانه نشین کرده.
احتمالا از دیده شدن اسلحه ترسیده که بالاتر را نشانه نگرفته. مثلا مغزش را...


برای آنکه میخواهد وطن نباشد چه فرقی دارد، تو «یک تن» هستی، فرقی نمی کند از کدام طرف. مهم این است که عیار خشم و نفرت را بالاتر ببری، مهم این است که نباشی از هر طرف که هستی...

تصور این حجم از نامردی  برایم خیلی دردناک است.
کاش حمید در طرف درست ایستاده بود.

 

 

پ.ن: به دلیل محرمانگی، متن پس از ترخیص بیمار و با نام مستعار نوشته شده

0

رو دم مزن

7 ماه،2 هفته پیش

مثلا بلند بلند بخونی و‌گریه کنی...

 

در کنار دجله سلطان بایزید

بود تنها فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا

خورد بر گوشش که ای اهل ریا

آنچه داری در میان کهنه دلق

میل آن داری که بنمایم به خلق؟

تا خلایق قصد آزارت کنند

سنگ باران بر سر دارت کنند؟

گفت یا رب میل آن داری تو هم

شمه ای از رحمتت سازم رقم؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند

از نماز و روزه و حج رم کنند؟

پس ندا آمد ز وحی ذوالمنن

نی ز ما و نی زتو، رو دم مزن

 

"عطار نیشابوری"

0

ما را با نام مستعار جامانده ها دعا کن

1 سال پیش

شنیده بود که این‌بار باز دعوت نیست

کشید از ته دل آه و گفت: «قسمت نیست»

بیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق!

اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیست

غمی‌‍‌ست در دل جامانده‌‌های کرب و بلا

که هرچه هست یقین دارم از حسادت نیست

میان ما که نرفتیم و رفته‌ها شاید

تفاوتی‌ست در آغاز و در نهایت نیست

همیشه آن که نرفته‌ست بی‌قرارتر است

همیشه آن که نرفته‌ست کم‌سعادت نیست

و آن کسی که در این راه اهل دل باشد

سر گلایه ندارد، پی شکایت نیست

خودش نرفت و دلش را پیاده راهی کرد

نباید این همه دل دل کند، که فرصت نیست

 

✍️ مریم کرباسی

 

پ.ن: انا عند منکسره قلوبهم 

خودت گفتی ...

شکسته تر از حالا نبوده ام

0

مسافر سمت تو، ‌زود می رسد

3 سال،2 ماه پیش

حس می‌کنم این منِ ساخته شده تا الان، با آن چه باید باشد فاصله اش زمین تا آسمان است...

خدای نشان دهنده ی این فاصله، راهِ پیمودن سریع آن را هم نشانم می دهی؟

 

الرَّحْمَنُ • خَلَقَ الْإِنسَانَ...

0

فقط یک سکانس میبینیم

7 سال،4 ماه پیش

سریال رو نمی بینم ولی خانواده پیگیرش هستند، داشتم از جلوی تلویزیون رد می شدم که یه صحنه ی کوچیکش رو دیدم، شروع کردم به سوال پرسیدن:

- چرا باهاش اینطوری حرف زد؟

-چرا دختره اینکارو کرد؟

-مگه شوهرش فلانی نبود؟

- فلانی پس چی شد و...

 

 

من هیچی از کل سریال نمی دونستم، نمی دونستم قبلش چه اتفاقایی افتاده و چی شده؟ نمی دونستم بعدش قراره چی بشه؟ درباره ی هیچ کدوم از نقش ها و کاراشون هم اطلاع نداشتن، با همین یه سکانس انتظار داشتم کل سریال رو بفهمم، انتظار داشتم تو همین یه صحنه علت همه ی رفتارا برام مشخص بشه، انتظار داشتم درباره ی همه شخصیت ها و ویژگی هاشون مطلع بشم...

 

به نظرم نسبت ما با عالم هم همینطوریه...

ماها همیشه یه بخش کوچیکی از این سناریوی نوشته شده رو دیدیم، ما ها گاهی بدون اطلاع از قبل و بعد ماجراها تو زندگیمون چرا چرا کردیم.

کارگردان اصلی همه ی نکته ها رو می دونه، و چون بی عیب و نقصه حتما هیچ ضعفی هم در  فیلمش نیست. ولی ماهایی که کل رو درک نکردیم دائمادرحال نق زدنیم.

 

 

ولی منابع موثق خبری از غیب داده اند:

 

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

ﻭ ﻣﺎ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻰ ﻭ ﺯﺑﻮنیﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻯ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺩﻫﻴﻢ و ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﻭ ﻭﺍﺭﺛﺎﻥ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﻢ .(سوره مبارک قصص5)

0

شکُفته شو

7 سال،7 ماه پیش

هر کس همانی می شود که باید بشود، چه "علف" باشی، چه "خرما"، نباید برایت فرق داشته باشد. مهم این است که دانه ی وجودت شکافته شود.

در پیکره ی امت، هر کس نقشی دارد.

 "نقش" تو چیست؟ مهم ترین مسئله زندگی تو این است که به این سوال جواب دهی.

جایگاه و رتبه و شغل نیست که اندازه ات را معلوم می کند، مهم شکُفتَنت در همان جایی است که باید بشکُفی.

 

قرار است کجا باشی؟ همان جا باش و درست کارت را انجام بده....

 

سوره عبس:

أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا ﴿۲۵﴾

که ما آب را به صورت بارشى فرو ریختیم 

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ﴿۲۶﴾

آنگاه زمین را با شکافتنى [لازم] شکافتیم 

فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبًّا ﴿۲۷﴾

پس در آن دانه رویانیدیم

وَعِنَبًا وَقَضْبًا ﴿۲۸﴾

و انگور و سبزى 

وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا ﴿۲۹﴾

و زیتون و درخت‏ خرما 

وَحَدَائِقَ غُلْبًا ﴿۳۰﴾

و باغهاى انبوه 

وَفَاکِهَةً وَأَبًّا ﴿۳۱﴾

و میوه و چراگاه 

مَتَاعًا لَکُمْ وَلِأَنْعَامِکُمْ ﴿۳۲﴾

[تا وسیله] استفاده شما و دامهایتان باشد.

0
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای راهی به سوی نور محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده