📎📖 بعد از جریان کربلا و ورود اسرا و اهل بیت (علیهم السلام) به کاخ یزید ملعون، یزید (لعنة الله علیه) رو به امام سجاد (علیه السلام) کرد و گفت: این بلاها و مصیبت هایی که کشیدید به واسطه ی اعمالتان است و آیه 30 شوری را خواند .
📌 امام سجاد (علیه السلام) در جواب یزید فرمود: این آیه در مورد ما نیست،
بلکه این قول خدای عز و جل : «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (هیچ مصیبتى در زمین و نه در نفس شما به شما نمى رسد ، مگر آنکه قبل از اینکه آن را ایجاد کنیم در کتابى و لوحی محفوظ نوشته شده است (حدید، 22)
در مورد ما است.🌱
✅ یعنی خداوند " شهادت " را از قبل برای ما در لوح محفوظ نوشته بوده است...
سلام آقای رئیسی . ببخشید که نمیتونم کنار اسم شما " شهید " بیارم . راستش من هنوز "شهید سلیمانی" هم برام قابل باور و گفتن نیست ..
آقای رئیسی من هیچوقت طرفدار پر و پا قرص شما نبودم . حتی در بعضی موارد منتقد سختی برای بعضی از عملکردها _ یا عملنکردها _ ی شما بودم .
اما هیچوقت هم منکر خدمات بی حد و مرزتون نشدم . همیشه سرسخت از دولت شما دفاع کردم ... آقای رئیسی ، ببخشید ! تا وقتی که بودید قدر شما رو ندونستم .. خیال کردم همیشه هستید . خیال کردم بعد از دور دوم ریاست جمهوری به پست قبلتون برمیگردید ... خیال کردم !
امروز با حالِ داغونم میام !
شما که دیگه شهید شدید (بغضِ گلوگیر) و شاهد هستید .. من زمان زیادی از جراحیم نگذشته ! با چند قدم ساده هم حالم بد میشه .. اما میام . من خودم رو میکشونم و میام . من با پدری که با وجود مشکل قلبی ، حالا سرمای شدید هم خورده ، میام .
با خودم آب برداشتم .. مویز و بادوم و فندوقی رو برداشتم که دقیقا قبل از خبر گم شدن شما خریدم و به خاطر قیمت بالاش حسابی دلگیر شدم ، اما ناامید نه ! کیک برداشتم .. که زهر میشه تو گلوم :)
خواستم بگم اگر اینارو برداشتم ، نه از سر شادی و خوشی ، نه ! خیلی حالم بد میشه . شما که دیگه... " شاهد " هستید .
برای شما عکس گرفتم ، با اشک و غمِ زیاد .
سعی کردم خوب بگیرم عکسهام رو تا خوب یادم بمونه . تا خوشتون بیاد شاید ..
آقای رئیسی ، ببخشید ! اگر از این به بعد با دیدن عکسها یادتون میُفتم ... :)
رفتیم بیمارستان ، جواب پاتولوژی رو دکتر دید و گفت که چیز خاصی نبوده الحمدلله و تمام ! نه دارویی نه چیزی ...
ولی من دلم آروم نیست ، بدنم بهم ریختهاس و هورمونها هم همینطور . وقت گرفتم از دکتری که شاگرد همین جراحم هست . همون که قبلش میرفتم پیشش برای کارها و درمانهای قبل عمل ... فردا یا دوشنبه میرم پیشش.
پلان ۲)
پاندا حالش خیلی بده ، هرچی میخوره رو بالا میاره و دائما گوارشش بهمریختهاس .. رفتیم پیش یه دکتر تو کرج هم آندوسکوپی نوشت و هم کولونوسکوپی! و دوتاش باهم حدودا ۵ تومن میشد .. رفتیم بیمارستان بقیهالله گفت اصلا کولونوسکوپی لازم نیست و فقط باید آندوسکوپی بشه . وقت داد برای فرداش .. مامان و بابا ، پاندا رو بردن آندوسکوپی و من چون فکر نمیکردم چیز خاصی باشه موندم خونه. تازه پری زنگ زد و گفت که تا آری کرجه بیاید دور هم جمع بشیم و برای شب دعوتمون کرد خونهشون.
بعد مامان زنگ زدن و گفتن پاندا خیلی استرس داشت :( و اینکه در کل بیهوشش کردن.. خیلییی نگرانش شدم ولی دیگه چارهای نبود . اونا تهران بودن و من کرج.. باید صبر میکردم . حالا قرار بود ساعت ۷ خونه پری باشیم من و یار برای شام ، بعدش یارِ من و یار پری برن خونه ما و آری تنها بیاد خونه پری اینا که باهم باشیم تا صبح .
یهو ساعت نزدیک ۶ مادر زنگ زدن و گفتن که دکتر پاندا گفته که یه پلیپ تو معدهاش بوده که برش داشتن و باید غذای سبک و نرم بخوره ، من میتونم براش عدسی بذارم یا نه؟ ( مامان خبر نداشتن که من شب دعوتم) .
گفتم باشه و چون میدونستم خودشون هم شام ندارن سه تیکه مرغ داشتیم اونم برای شام خودشون گذاشتم بپزه و برنج دم کردم ساعت نزدیک ۷ بود به پری زنگ زدم و جریان رو گفتم و گفتم ۸ میایم .
بدو بدو کارارو کردم و ۸ اسنپ زدیم دم خونه مادر اینا و غذاشون رو گذاشتیم تو پارکینگ و رفتیم خونه پری اینا ...
خونه پری هم خوش گذشت اما تمام مدت غمِ حال پاندا باهام بود دیگه . بچه کلا هیچ جونی نداشت ، یک ماه تمام هم یه سره استفراغ و.. خیلی ضعیف شد .
کنکور هم که داره و از استرس کل صورتش شده جوش !
کاش حداقل نتیجه کنکور براش خوب باشه که یکم خوشحال بشه :(
پلان ۳ )
پری برامون فلافل خونگی درست کرد با قارچ و پنیر که خیلی خوشمزه شده بود . بعدش یار و دوستش برگشتن خونه ما و آری پسرکش رو خوابوند خونه مامانش و اومد پیش ما ..
جمعمون بسی با صفا بود ، کلی در مورد حسین بختیاری حرف زدیم و گریه کردیم و دلتنگی .. راستی واقعا محرم کجا بریم ما ؟!! #آقای_روضهخوان کجایی الان؟ هعععی..
با پری تصمیم گرفتیم دوباره مباحثههامون رو شروع کنیم . قرار شد شنبهها و دوشنبهها بحث کنیم . اولین جلسه میشه فردا ، که من میخوام کنسل کنم و برم دکتر :)) همینقدر رو برنامه پیش میره همیشه درس خوندنهای ما ! 🤦🏻♀️
اما پلان ۴ )
و ما ادراک ما پلان ۴ ...
این هفته بالاخرههههه بعد از ۱ ماه و خوردهای درس خوندم . کافی خوندم ... کافیِ جانم .. کافیِ عزیزم ... کتاب شریف اصول کافیِ من ! ❤️ فلسفه خوندم .. منطق خوندم... همین .
و جانی دوباره گرفتم !
فلذا باید داد بزنم و بگم :
رو به رواله زندگیِ اون کسی که لحظههاش با قال الصادق میگذره.... (علیهالسلام)
صوت این مداحی هم بذارم که خودم خیلی کیف میکنم باهاش :
قبلا گفته بودم از وقتی کافی میخونم یه جورِ دیگهای امام صادق علیهالسلام رو دوست دارم ؟ #امام_صادقیام ... ✋🏻🌱
و البته وای از هوای دلبرِ این روزا ... مگه میشه با دیدن این تصویر حال دل آدم رو به راه نشه ؟! این روزا هم بره و ثبت بشه تو خاطراتم ...