You need to enable JavaScript to use this application.

نگفتم؟؟؟

2 سال،1 ماه پیش

نگفتم ؟ 

نگفتم رزق زیارت میدن؟؟ 

 

 

من الان تو ماشین بابامم ، جلو نشستم فلشمُ زدم به ضبط و با صدای زیاد داریم گوش میدیم: 

 

آره این خواب و رویا نیست..

آره

بیدارِ بیدارم

خداروشکر زائرم ، با نذرای مادرم ..

 

:)

 

حسین... آرام جانم ! حسین... روح و روانم .. سلام عزیزدلم...

 

 

 

 

بابا پشت فرمونن،با مداحی گریه می‌کنن .

یار عقب نشسته و کتابش رو می‌خونه ...

 

و حدودا ۱۰ ساعت دیگه می‌رسیم مرز مهران :) 

 

 

 

 

+آه ، بابا علی ... وقتی رسیدم، بهت می‌گم چقدرررر دخترت اذیت شد این مدت...

+برسم حرم عموجان،فقط مثل هربار این رو بخونم: همه کس و کار منی علمدار / ماه شب تار منی علمدار ..‌. 

+برسم حرم اباعبدالله...آخ برسم حرم اباعبدالله... یه صوت روضه حسین بختیاری پخش می‌کنم و جان به جان آفرین تقدیم می‌کنم... :)

 

+اولین زیارت رو به نیابت از شهید امیرعبداللهیان و شهید.. رئیسی.. 💔 تقدیم می‌کنم به آقا صاحب‌الزمان.. جانم . 

+و براتون دعا می‌کنم به شرط لیاقت . 

 

 

0

شراب ؟ نه ممنون ... یه بهشتیشو دارم !

2 سال،1 ماه پیش

 

 

 

 

این‌گونه مست شویم ... 

شاید که رزق زیارت بهمون دادن ؟ 

از دقیقه 2:47 به بعد .. به به .. به و به و به ... 

0

قاب عکسی از خداحافظی با آن مرد ...

2 سال،1 ماه پیش

 

 

 

 

 

 

 

من تو محیط‌هایی مثل اینستاگرام یا توئیتر فعالت جدی‌ای نداشتم و مخاطب خاصی ندارم. 

شما اگر دارید و خواستید از این تصاویر هم می‌تونید استفاده کنید 🌹🌿

0

گفت " کارما "، گفتم :

2 سال،1 ماه پیش

 

📎📖 بعد از جریان کربلا و ورود اسرا و اهل بیت (علیهم السلام) به کاخ یزید ملعون، یزید (لعنة الله علیه) رو به امام سجاد (علیه السلام) کرد و گفت: این بلاها و مصیبت هایی که کشیدید به واسطه ی اعمالتان است و آیه 30 شوری را خواند . 

 

 

📌 امام سجاد (علیه السلام) در جواب یزید فرمود: این آیه در مورد ما نیست،

بلکه این قول خدای عز و جل : «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (هیچ مصیبتى در زمین و نه در نفس شما به شما نمى رسد ، مگر آنکه قبل از اینکه آن را ایجاد کنیم در کتابى و لوحی محفوظ نوشته شده است (حدید، 22) 

در مورد ما است.🌱

 

 

✅ یعنی خداوند " شهادت " را از قبل برای ما در لوح محفوظ نوشته بوده است...  

 

[نورالثقلین ذیل آیه 22 حدید، حدیث 85]

0

آقای رئیسی ، ببخشید !

2 سال،1 ماه پیش

سلام آقای رئیسی . ببخشید که نمی‌تونم کنار اسم شما " شهید " بیارم . راستش من هنوز "شهید سلیمانی" هم برام قابل باور و گفتن نیست ..

آقای رئیسی من هیچ‌وقت طرف‌دار پر و پا قرص شما نبودم . حتی در بعضی موارد منتقد سختی برای بعضی از عمل‌کرد‌ها _ یا عمل‌نکردها _ ی شما بودم . 

اما هیچ‌وقت هم منکر خدمات بی حد و مرزتون نشدم . همیشه سرسخت از دولت شما دفاع کردم ... آقای رئیسی ، ببخشید ! تا وقتی که بودید قدر شما رو ندونستم .. خیال کردم همیشه هستید . خیال کردم بعد از دور دوم ریاست جمهوری به پست قبل‌تون برمی‌گردید ... خیال کردم !

 

امروز با حالِ داغونم میام !

شما که دیگه شهید شدید (بغضِ گلوگیر) و شاهد هستید .. من زمان زیادی از جراحیم نگذشته ! با چند قدم ساده هم حالم بد میشه .. اما میام . من خودم رو می‌کشونم و میام . من با پدری که با وجود مشکل قلبی ، حالا سرمای شدید هم خورده ، میام . 

با خودم آب برداشتم .. مویز و بادوم و فندوقی رو برداشتم که دقیقا قبل از خبر گم شدن شما خریدم و به خاطر قیمت بالاش حسابی دل‌گیر شدم ، اما ناامید نه ! کیک برداشتم .. که زهر میشه تو گلوم :) 

خواستم بگم اگر اینارو برداشتم ، نه از سر شادی و خوشی ، نه ! خیلی حالم بد میشه . شما که دیگه... " شاهد " هستید . 

برای شما عکس گرفتم ، با اشک و غمِ زیاد . 

سعی کردم خوب بگیرم عکس‌هام رو تا خوب یادم بمونه . تا خوشتون بیاد شاید ..

آقای رئیسی ، ببخشید ! اگر از این به بعد با دیدن عکس‌ها یادتون میُفتم ... :)

 

 

آقای رئیسی 

خداحافظ برای همیشه ..

 

 

 

 

0

هندجگرخوارها..

2 سال،1 ماه پیش

یکی از بهترین توئیت‌هایی که خوندم این بود : 

 

(خطاب به هرزه‌های فضای مجازیِ این روزها ...)

 

 

 

 

وسط لخت شدنتون بگم: منافقین ، شهید رجایی رو ترور کردن؛ رئیس جمهور بعد سیدعلی خامنه‌ای شد که آواره شون کرد .. حالا مثل هندجگرخوار هلهله کنید :) "

0

این غم کجا برم ؟ ...

2 سال،1 ماه پیش

0

آخرین جمعه اردی‌بهشت ...🦋🌱

2 سال،1 ماه پیش

پلان ۱ ) 

رفتیم بیمارستان ، جواب پاتولوژی رو دکتر دید و گفت که چیز خاصی نبوده الحمدلله و تمام ! نه دارویی نه چیزی ... 

ولی من دلم آروم نیست ، بدنم بهم ریخته‌اس و هورمون‌ها هم همین‌طور . وقت گرفتم از دکتری که شاگرد همین جراحم هست . همون که قبلش می‌رفتم پیشش برای کارها و درمان‌های قبل عمل ... فردا یا دوشنبه می‌رم پیشش.

 

پلان ۲)

پاندا حالش خیلی بده ، هرچی می‌خوره رو بالا میاره و دائما گوارشش بهم‌ریخته‌اس .. رفتیم پیش یه دکتر تو کرج هم آندوسکوپی نوشت و هم کولونوسکوپی! و دوتاش باهم حدودا ۵ تومن می‌شد .. رفتیم بیمارستان بقیه‌الله گفت اصلا کولونوسکوپی لازم نیست و فقط باید آندوسکوپی بشه . وقت داد برای فرداش .. مامان و بابا ، پاندا رو بردن آندوسکوپی و من چون فکر نمی‌کردم چیز خاصی باشه موندم خونه. تازه پری زنگ زد و گفت که تا آری کرجه بیاید دور هم جمع بشیم و برای شب دعوتمون کرد خونه‌شون. 

بعد مامان زنگ زدن و گفتن پاندا خیلی استرس داشت :( و این‌که در کل بیهوشش کردن.. خیلییی نگرانش شدم ولی دیگه چاره‌ای نبود . اونا تهران بودن و من کرج.. باید صبر می‌کردم . حالا قرار بود ساعت ۷ خونه پری باشیم من و یار برای شام ، بعدش یارِ من و یار پری برن خونه ما و آری تنها بیاد خونه پری اینا که باهم باشیم تا صبح . 

یهو ساعت نزدیک ۶ مادر زنگ زدن و گفتن که دکتر پاندا گفته که یه پلیپ تو معده‌اش بوده که برش داشتن و باید غذای سبک و نرم بخوره ، من می‌تونم براش عدسی بذارم یا نه؟ ( مامان خبر نداشتن که من شب دعوتم) . 

گفتم باشه و چون می‌دونستم خودشون هم شام ندارن سه تیکه مرغ داشتیم اونم برای شام خودشون گذاشتم بپزه و برنج دم کردم ساعت نزدیک ۷ بود به پری زنگ زدم و جریان رو گفتم و گفتم ۸ میایم . 

بدو بدو کارارو کردم و ۸ اسنپ زدیم دم خونه مادر اینا و غذاشون رو گذاشتیم تو پارکینگ و رفتیم خونه پری اینا ...

 

خونه پری هم خوش گذشت اما تمام مدت غمِ حال پاندا باهام بود دیگه . بچه کلا هیچ جونی نداشت ، یک ماه تمام هم یه سره استفراغ و.. خیلی ضعیف شد . 

کنکور هم که داره و از استرس کل صورتش شده جوش ! 

کاش حداقل نتیجه کنکور براش خوب باشه که یکم خوشحال بشه :( 

 

پلان ۳ ) 

پری برامون فلافل خونگی درست کرد با قارچ و پنیر که خیلی خوشمزه شده بود . بعدش یار و دوستش برگشتن خونه ما و آری پسرکش رو خوابوند خونه مامانش و اومد پیش ما .. 

جمعمون بسی با صفا بود ، کلی در مورد حسین بختیاری حرف زدیم و گریه کردیم و دلتنگی .. راستی واقعا محرم کجا بریم  ما ؟!! #آقای_روضه‌خوان کجایی الان؟ هعععی..  

با پری تصمیم گرفتیم دوباره مباحثه‌هامون رو شروع کنیم . قرار شد شنبه‌ها و دوشنبه‌ها بحث کنیم . اولین جلسه میشه فردا ، که من می‌خوام کنسل کنم و برم دکتر :)) همین‌قدر رو برنامه پیش میره همیشه درس خوندن‌های ما ! 🤦🏻‍♀️

 

اما پلان ۴ ) 

و ما ادراک ما پلان ۴ ... 

این هفته بالاخرههههه بعد از ۱ ماه و خورده‌ای درس خوندم . کافی خوندم ... کافیِ جانم .. کافیِ عزیزم ... کتاب شریف اصول کافیِ من ! ❤️ فلسفه خوندم .. منطق خوندم... همین . 

و جانی دوباره گرفتم ! 

فلذا باید داد بزنم و بگم : 

 

رو به رواله زندگیِ اون کسی که لحظه‌هاش با قال الصادق ‌می‌گذره.... (علیه‌السلام)

 صوت این مداحی هم بذارم که خودم خیلی کیف می‌کنم باهاش : 

 

 

 

 

قبلا گفته بودم از وقتی کافی می‌خونم یه جورِ دیگه‌ای امام صادق علیه‌السلام رو دوست دارم ؟ #امام_صادقی‌ام ... ✋🏻🌱

 

 

 

 

 

و البته وای از هوای دلبرِ این روزا ... مگه میشه با دیدن این تصویر حال دل آدم رو به راه نشه ؟!   این روزا هم بره و ثبت بشه تو خاطراتم ...

 

0
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای خانوم کوچیک محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده