پیرمرد سر از خاک بیرون کشید و گفت: تو مگر مانندِ ما خاکپرست نیستی؟ پس نیزهات کو سرباز؟
و من، قلم دست گرفتم...
(روز قلم فرخنده باد | +لینک)
چندی پیش خبرش اومد که «تیم کوک» مدیرعامل اپل بعد از ۱۵ سال کنارهگیری میکنه.
طبق عادت رفتم کامنتا و واکنشای مردم رو خوندم؛ اول صفحات ایرانی بعد هم صفحات انگلیسیزبان. حتی چند تایی صفحهٔ غیرانگلیسی رو هم با مترجم خوندم و تحلیل کردم.
حقیقتاً خیلی عجیب بود؛ منهای کامنتای عجیبوغریب که همیشه هستن، اغلب واکنشها دربارهٔ آدمی که صرفاً یه تاجر (و در مواردی دیپلمات صنعتی) بوده، ناراحتی بود. ناراحتیه هم از این جنس نبود که «وای حالا چی میشه؟» بلکه از این جنس بود که «آدم خوبی بود، هر جا هست موفق باشه». حتی همگی هم از طرفدارای اپل نبودن و صرفاً علاقهمندان به #تکنولوژی بودن.
من که هیچ وقت تیم کوک رو ندیدم، احتمالاً هیچ وقت هم نبینمش و اونم قطعاً اینجا رو نمیخونه، حتی به عنوان یه کاربر توی جغرافیاییام که به این زودیا نمیتونم حضور رسمی شرکتش رو متصور باشم؛ ولی این صحنه نکتهٔ مهمی رو بهم گوشزد کرد: خیلی فرقه، بینِ «حیف شد» و «خوب شد».
(کاش این نکته رو بفهمم و یاد بگیرم | +لینک)
رودخونه به هیچی کار نداره؛ راهش رو میره، دشتِ تشنه رو سبز میکنه و در آخر هم میرسه به دریا.
لزومی نداره مدام جلوی جریان آب سد ساخت. زورِ همه یکی نیست و قرار نیست همه قوی باشن. گاهی فقط باید همسفرِ آب شد و پذیرفت که: جنگیدن با موجها بیفایده است.
باید شنا کرد، به مسیر اعتماد کرد و به دریا باور داشت، چرا که: رودِ خشک، به دریا نمیرسه.
(دربارهٔ آب ننوشتم | +لینک)
به پیشنهاد هالی جان کرکرهٔ اینجا رو هم میدم بالا 😅 تا ببینیم در ادامه چطور پیش میره.
؛ مترسک سابق
بیشتر تلگرام و اینستاگرام فعالم:
(mahdyartian@)