فوتبال به‌مثابه کنش اجتماعی

   توپ، مستطیل سبز و بازیکنانی که در حال نقش‌آفرینی هستند. چه تیم، توپ در اختیارش باشد و چه توپ در اختیار تیم مقابل باشد هر بازیکن نقش و وظیفه‌ای را در طول مسابقه به عهده دارد؛

   چه توپ در اختیار آن بازیکن باشد و چه در اختیار هم‌تیمی‌اش، بسته به هر موقعیتی، بازیکنان نقش‌های متمایزی را ایفا می‌کنند و با یکدیگر نقش‌هایشان را عوض می‌کنند. هر بازیکن نقاط ضعف و قوت فردی دارد که بر کارکرد وی مؤثر هستند و باعث محدودیت‌ها و فرصت‌های وی در تیم می‌شوند و در مقیاس کلان‌تر بر عملکرد جمعی تیم نیز مؤثر هستند. پس اینکه هر بازیکن چه کاری را انجام دهد یک تصمیم شخصی نیست بلکه تصمیمی جمعی و برگرفته از راهبرد تیم است.

   موقعیت‌های خوب و بد با نقش‌آفرینی‌های فردی و جمعی حاصل می‌شوند. گاهی یک اشتباه فردی چند ثانیه‌ای، می‌تواند تلاش‌ و چند ده دقیقه دوندگی تیم را بی‌اثر و برد تیم را تبدیل به یک شکست مفتضح نماید و گاهی خلاقیت فردی یک بازیکن می‌تواند تیمی که در موضع ضعف بود را به یک پیروزی شگفت‌انگیز برساند.

   زندگی را می‌توان به فوتبال تشبیه کرد؛ به بازی که همه در آن نقش داریم. زندگی یک تورنومنت است. یک تورنومنت که تاریخ بازی اختتامیه را هیچ‌کدام نمی‌دانیم. شاید امروز، شاید هم چند سال دیگر. چیزی که می‌دانیم این است که برای پیروزی به یکدیگر نیاز داریم. شاید همه ما در مستطیل سبز نقش پررنگی نداشته باشیم اما در هنگام نیاز مثل امدادگری که بالای سر کاپیتان مصدوم تیم ظاهر می‌شود، او را در آغوش می‌گیریم. یکی از ما قدرت بدنی بیشتری دارد، یکی دیگر بهتر فکر می‌کند و دیگری می‌تواند در بدترین شرایط روحی لبخند روی لبمان بیاورد. ما به خوبی مکمل یکدیگریم.

   فوتبال امری جمعی است و زندگی امری اجتماعی. شما تیمی را به خاطر دارید که بدون کار جمعی موفق شده باشد؟ زمانی که نوشتن این متن را آغاز کرده بودم، هنوز فینال جام جهانی 2026 برگزار نشده بود. بعد از حذف نروژی که پرامید و شورآفرین ظاهر شده بود، دوست داشتم که اسپانیا برنده نهایی باشد. بازی تیمی آن‌ها در این دوره از رقابت‌ها فوق‌العاده بود. من را یاد اسپانیای 2010 که القصه فاتح جام جهانی آفریقای جنوبی هم بود می‌انداخت. تاریخ تکرار شد و این بار در قاره‌ای دیگر، اسپانیای خوش‌تکنیک قهرمان شد. من جوری زندگی می‌کنم که انگار هر روز، فینال است. نه به این معنی که هر روز استرس دارم یا به خودم سخت می‌گیرم، اصلاً! بلکه به این می‌اندیشم که شاید فرصت دومی نباشد. شاید نقطه طلایی زندگی‌ام امروز باشد یا از امروز نشأت بگیرد. من سعی می‌کنم نقشم را خوب ایفا کنم. مُنکر شانس و ثانیه‌های سرنوشت‌ساز نیستم اما کاری که از دست من برمی‌آید، همین خوب فکر کردن و خوب عمل کردن است. به نظر شما اگر خوشبختی و رستگاری را امری جمعی بدانیم، به ما در این مسیر کمکی خواهد کرد یا خیر؟

بالا بردن جام جهانی 2026 توسط تیم ملی اسپانیا