آدمیزاد جالبه.تا وقتی بهت نیاز داشته باشه و بدرد بخور باشی مهربونه.وقتی دیگه براش سودی نداشته باشی راحت تورو دور میندازه.نه صمیمیتی.نه احساسی.انگار نه انگار که از اول وجود داشتی.درست شبیه به یک وسیله.جوری باهات رفتار میکنن انگار که قلب نداری.آدمیزاد جالبه.روانی ات میکنه ولی اشتباهاتش رو نمیپذیره.حتی برمیگرده و بهت میگه تقصیر خودت بود که باعث شدی من اینجوری رفتار کنم.چیزی که برای بقیه بد میدونه رو برای خودش کاملا مناسب میبینه.الکی داد و هوار راه میندازه.دستش هم که رو میشه به روی خودش نمیاره.خودشو میزنه به موش مردگی.آدمیزاد جالبه.کلی منم منم میکنه درحالی که هیچی نیست جز یه عقده ای حق به جانب.معتقده رنج و درد و تجربه سالیان باعث میشه حق انجام هر کاری یا زدن هر حرفی رو داشته باشه.اجازه میده درد و رنج بقیه رو کوچیک بشماره یا بتونه عصبانیتش رو روی هرکس که دستش رسید خالی کنه.آدمیزاد جالبه.از بازی کردن لذت میبره.از بازی کردن با باقی آدما لذت میبره.از بازی های روانی بیشتر حتی.بهت میگه برو این کارو انجام بده بعد با غضب میگه کی بهت گفت اون کارو انجام بدی.به هیچ دردی نمیخوری.آدمیزاد جالبه.