هرآنچه که در آینده پیش اید،
ما همچنان میخواهیم به زندگی آری بگوییم،
زیرا روزی فرا خواهد رسید که آن روز ما آزادیم.
عزیز من، این روزها زندگی پوچ و پر از تاریکیست، گویی با شمع در غاری بیانتها رها شدم. نه توانی برای جلو رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن. زندگی همین است دیگر، پوچ و تهی. اما میخواهم به زندگی آری بگویم، میخواهم همچنان کورمال کورمال برای جلو رفتن در این غار تاریک و سرد تلاش کنم. برای تو، برای خودم، برای ما. برای مایی که به تازگی یکدیگر را میفهمیم. برای مایی که دیگر من یا تو نیستیم، ما و ما و فقط ما! میبینی بخاطرت چقدر دختر خوب و محجوبی شدم؟ سیگار را به سطل اشغال پرت کردم، ناامیدی را پشت در جا گذاشتم، خستگیام را دوست دارم در آغوش تو در کنم. دوست دارم با هر نوازش خستگی را از تن رنجورم برهانی. تا باز ما باشیم و فقط ما. زیبای من، ما ادامه میدهیم، تا ابد تا روزی که به قول بهزاد؛ شاید، شاید یک درصد اون اتفاق لعنتی بیفته و ما ببریم.